خلاصه ی نظریه ی روانکاوی

زندگی نامه فروید

نکاتی که در هنگام مطالعه زندگی نامه فروید قابل توجه است به شرح زیر است :

فروید علیرغم وضع حال نامناسب خانواده اش همواره یک شاگرد برتر بوده است.در ضمن به چند زبان زنده دنیا مثل زبان فرانسه ، انگلیسی،اسپانیایی و ایتالیایی مسلط بود.به دلیل جو ضد یهودی حاکم ، توانایی انتخاب شغل مورد علاقه اش را نداشت.فروید با بی میلی رشته پزشکی را انتخاب کرد و سپس سراغ رشته عصب شناسی رفت.در حیطه عصب شناسی با ژان شارکو آشنا شد.شارکو نشان داد که کاهش یا حذف نشانه های روان رنجوری هیستری از طریق تلقین هیپنوتیزم امکان پذیر است.(هجل،زیگلر به نقل از عسگری).شارکو،فروید را از امکان اساس جنسی روان رنجوری آگاه کرد.شارکو معتقد بود،مشکل تعارض یک بیمار در اصل جنسی است.فروید در سال 1886 ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند شد که یکی از آنها آنافروید بود.در همین زمان بود که فروید با ژوزف بروئر آشنا شد ، بروئر بر روی مفهوم تخلیه روانی تمرکز کرد،بدین معنی که بیمار با صحبت کردن درباره اضطراب و بیماری های خود آرامش می یافت علت جدایی بروئر از فروید به دلیل تاکید زیاد فروید بر مسائل جنسی بود.(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379)

پدر فروید مردی خودکامه و سختگیر بود و مادر او فردی مهربان و جذاب بود.همین مسئله سبب شد فروید به مفهوم عقده اٌدیپ در نظریه خود اشاره کند.در ضمن فروید اشاره می کند،کسی که محبت مادر را در دوران کودکی کسب نموده باشد در بزرگسالی احساس یک فاتح را خواهد داشت.فروید در دانشکده پزشکی داروی کوکائین را روی خود آزمایش کرد و از کوکائین خیلی تعریف و تمجید کرد.این مسئله سبب بد نامی فروید شد ولی فروید تا سن میانسالی به مصرف کوکائین ادامه داد(شولتز به نقل از سید محمدی).

فروید در سن 41 سالگی زندگی جنسی خود را تعطیل کرد.شاید بدلیل این سختگیری وکنترل شدید میل جنسی است که فروید در نظریه اش به مسائل جنسی اهمیت داد و به مقدار زیادی روی آن تمرکز کرد.فروید اختلال ناشی از ترک میل جنسی را روان رنجوری اضطرابی و نوارستنی(حالتی روان رنجور که ویژگی آن ضعف، نگرانی و اختلالات هاضمه و گردش خون است) تشخیص داد و هر دو اختلال را به تراکم تنش جنسی مربوط دانست.در ضمن فروید معتقد بود مهمترین بیمار او،خودش بوده است(شولتز،به نقل از سید محمدی،1387).

فروید همانطور که پدر روان کاوی به شمار می آید،بنیان گذار روان کاوی کودک نیز هست(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).فروید یکبار اعلام داشت که کنجکاوی علمی،اقتباسی است از کنجکاوی جنسی کودک،در واقع والایش پرسش های مملوء از اضطراب،من از کجا آمده ام؟ و والدین من برای بوجود آوردنم چه کار کرده اند؟ این پرسش ها بعد ها جایگاه خاصی را در نظریه فروید به خود اختصاص دادند(پروچاسکا،نورکراس،به نقل از سید محمدی،1387).

ماهیت انسان

آزادی جبرگرایی

فروید تمام رفتار انسان را تابع اصل جبر روانی می داند.اصل جبر روانی بیان می کند هر رفتاری که از انسان سر می زند،علتی دارد ولی خود فرد از علت رفتارش با خبر نیست،اما علت رفتار در ناهوشیار فرد قرار دارد.فروید آزادی فرد را یک نوع توهم می داند(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379).

خوشبینی-بد بینی

انسانها با اصطلاحات بد بینانه توصیف شده اند که به کشمکش با نیروهای درونی محکوم هستند کشمکشی که تقریبا همیشه به شکست می انجامد.(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387)

سرشتی نگری محیط نگری

فروید در رابطه با موضوع طبیعت-تربیت میانه رو بود. نهاد که قوئ ترین جز شخصیت است ساختاری ارثی و فیزیولوزیکی است با این حال دیگر اجزا شخصیت ما در اوایل کودکی از تعامل های والد- فرزند اموخته شده اند.(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387)

 تجربیات حال-تجربیات گذشته

فروید باور داشت بجای اینکه هدف های جاری هدایتگر رفتار انسان باشند،رویدادهای گذشته آنها را تعیین می کنند.فروید معتقد است رفتار دوران بزرگسالی ریشه در دوران کودکی دارد(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

فروید معتقد است شخصیت بزرگسالی ما بوسیله تعامل هایی تعیین میشود که که قبل از پنج سالگی روئ داده اند این تجربیات برای همیشه ما را در چنگال خود نگه میدارند.(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387)

تعادل حیاتی تعادل برتر

فروید معتقد است هدف غریزه ارضا کردن نیاز و از این رو کاهش دادن تنش است که میتوان ان را رویکرد تعادل حیاتی نامید(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387)

عمومیت-بی همتایی

گرچه فروید عمومیت در ماهیت انسان را تشخیص داد زیرا که همه مراحل رشد روانی جنسی یکسانی را میگذرا نیم و بوسیله نیروی نهاد یکسانی باانگیزه میشویم ولی تاکید داشت بخشی از شخصیت در هر کسی بی همتاست.خود و فرا خود برای هر کسی وظایف مشابهی را انجام می دهند ولی محتوائ انها از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد زیرا از طریق تجربه شخصی شکل گرفته است.در ضمن در طول مراحل روانی-جنسی تیپ های شخصیت متفاوت شکل میگیرند.

(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387)

 

سطوح شخصیت

مهمترین خدمت فروید به دنیای روان شناسی،کشف ناهوشیار است.او حیطه روان انسان را به 2 بخش تقسیم می کند :

1-    حیطه هوشیار

2-    حیطه ناهوشیار

حیطه نا هوشیار به 2 بخش تقسیم می شود:

1-    ناهوشیار تمام و کامل

2-    نیمه هوشیار

(فیست،فیست،به نقل از سید محمدی،1384)

در زیر هر یک از سطوح شرح داده می شود.

سطح هوشیار

سطح هوشیار تمام احساسات و تجربه هایی است که ما در هر لحظه معین از آن آگاه هستیم.فروید اشاره می کرد که تنها بخش کوچکی از زندگی روانی(افکار،ادراکات،احساسات و خاطرات) در حیطه هوشیاری قرار دارند.آنچه به عنوان هوشیار قلمداد می شود،شامل مواردی است که در لحظه حال،شما بر روی آنها توجه انتخابی دارید(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری).

با توجه به تمثیل کوه یخی که فروید اشاره کرد،هوشیار بخش بالای سطح آب است.به معنی نوک کوه یخ(شولتز به نقل از سید محمدی،1387).

 

سطح نیمه هوشیار

آن دسته از مطالبی که اکنون به یاد نداریم ولی با اندکی تلاش به خاطر می آیند،نیمه هوشیار نامیده می شود،پدیده نوک زبان بودن،اشاره به نیمه هوشیار دارد.به عبارت دیگر نیمه هوشیار جزئی از ذهن است که نمایانگر حافظه معمولی است.به عنوان مثال اگر شما به شماره تلفن یک دوست و یا نام آخرین فیلمی که دیدید فکر کنید،شما در واقع آن اطلاعات را از ضمیر نیمه هوشیارتان به ضمیر هوشیارتان می آورید(کارور،شی یر ، به نقل از سید محمدی،1387).

سطح ناهوشیار

سطح نا هوشیار در نظریه فروید،عمیق ترین سطح فعالیت روانی انسان است که ما از آن آگاه نیستیم.علیرغم این که به این سطح آگاه نیستیم ولی این سطح فوق العاده فعال است و علل اکثر رفتارهای انسان در این بخش قرار دارد.برای روشن شدن مفهوم هوشیار،نیمه هوشیار و ناهوشیار لازم است به مثال شمع اشاره شود،شمعی که در اتاق تاریکی روشن است در نظر بگیرید،منطقه ای که در اطراف شمع کاملاً روشن است،منطقه هوشیار نامیده می شود.منطقه نیمه روشن اطراف شمع،نیمه هوشیار نامیده  می شود و منطقه تاریک که چیزی دیده نمی شود ناهوشیار نامیده می شود(کریمی،1387).

فروید ادعا کرد که منبع و سرچشمه اصلی رویاها،لغزش های کلامی و فراموشی ها ،انگیزه های نا هوشیار است.علل تمام رفتارها در این منطقه قرار دارد که به آن جبرگرایی روان شناختی گفته می شود(راس الن ا،1992،به نقل از جمالفر،1386).

فروید اشاره می کند محتوای ناهوشیار از دو دسته مطلب تشکیل شده است:

1-    رویدادهای کودکی سرکوب شده

2-    تجربیات نیاکان

(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

فروید اشاره می کرد که مفهوم ناهوشیار نباید بصورت مفهومی انتزاعی در نظر گرفته شود بلکه باید آن را عین واقعیت در نظر گرفت زیرا زیر بنای رفتار انسان در آن قرار دارد(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری).فروید از فنون تداعی آزاد و تعبیر رویا برای هوشیار کردن محتوای ناهوشیار استفاده می کرد(سیاسی،1386).

 ساختار شخصیت

فروید معتقد بود رفتار انسان نتیجه سه بخش عمده شخصیت است.این سه بخش عبارتند از:

نهاد

نهاد سیستم ابتدائی شخصیت است،هنگام تولد شخص سراپا نهاد است(کوری،جرالد،2005،به نقل از سید محمدی،1390).سایق های غریزی در انسان مانند تشنگی، گرسنگی،نیاز جنسی و پرخاشگری در این قسمت قرار دارند.این سائق ها دو دسته هستند:

الف)سائق های سازنده) لذت جویی( که انسان رابه سمت فعالیت های حیات بخش هدایت می کند.لیبیدو یعنی انرژی غرایز جنسی نیز در این قسمت قرار دارد.(در نظریه فروید منظور از ارضای جنسی هر چیزی است که به انسان لذت می دهد.ارضای جنسی صرفاً در بر گیرنده فعالیت های جنسی نیست.)

ب)سایق های مخرب(پرخاشگری)که فرد را به سمت خود ویرانگری هدایت می کند(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

نهاد،پایه و مایه اصلی شخصیت و تابع اصل لذت است.نهاد هم از درون(مثل گرسنگی،میل جنسی) و هم از بیرون(داشتن رادیو،اتومبیل)تحریک می شود.این تحریک سبب ایجاد تنیدگی و ناراحتی در انسان می گردد.

برای کاستن از ناراحتی و تنیدگی نهاد با استفاده از اصل لذت سعی می کند آن تمایل یا تحریک را ارضا کند ولی چون نهاد نمی تواند بطور مستقیم تمایل را ارضاء کند از مفهوم فرآیند اولیه استفاده می کند.در حالت فرآیند اولیه فرد از طریق تجسم نمودن پدیده ای که برآورده کننده نیاز او است،سعی در ارضاء یا تسکین غیر مستقیم دارد.به عنوان مثال نوزادی که گرسنه است تجسم می کند که مادرش او را در آغوش گرفته و شیر می دهد و او نیز لذت می برد(سیاسی،1386).

نهاد علاوه بر مفهوم فرآیند اولیه از واکنش بازتابی نیز برای ارضاء استفاده می کند.واکنش بازتابی،شامل مجموع حرکات فطری و اعمال خود به خودی است مانند : سرفه،عطسه،خمیازه،کوچک شدن مردمک چشم در مقابل نور زیاد،بهترین نمونه فرآیند اولیه در اشخاص بهنجار،خیالبافی ها و رویاها و در افراد نا بهنجار توهمات حسی و ادراکی می باشند(سیاسی،1386).

در ضمن نهاد تماماً در ضمیر ناهوشیار عمل می کند یعنی کل نهاد ناهوشیار است،اما کل ناهوشیار نهاد نیست(کارور،چارلز،به نقل از رضوانی،1387).

همچنین نهاد اخلاقی نیست(چون نمیتواند خوب را از بد تشخیص دهد) بلکه صرفاً غیر اخلاقیاست.(فیست،فیست،به نقل از سید محمدی،1384)

من و فرامن از نهاد ناشی میشوند واین حالت شبیه تقسیم غیر مستقیم یاخته ای میوز است.(راس،الن ا، به نقل از جمالفر،1386)

من

من براساس اصل واقعیت عمل می کند،خواسته های لذت جویانه نهاد را به تعویق می اندازد تا شیء مناسبی پیدا شود که بوسیله آن نیاز را ارضاء کند و تنش را کاهش دهد.من مستقل از نهاد عمل می کند نه در جهت بازداری آن(شولتز،2009،به نقل از سیف و همکاران،1388).

من از فرآیند ثانویه که معادل تفکر واقع بینانه است استفاده می کند.فرآیند ثانویه ضد فرآیند اولیه که معادل خیال پردازی است می باشد،در فرآیند ثانویه ارضاء مستقیم صورت میگیرد.یعنی هنگامیکه فرد دارای مشکل یا نیازی است سعی میکند آن مشکل را مستقیم و بصورت واقع بینانه ارزیابی و حل نماید(شارف ریچارد به نقل از فیروزبخت).من قاضی واقع بینی است که بین تمایلات نهاد و امکانات محیطی برای برآوردن آنها قضاوت می کنئ(شاملو،1384).

من، جنبه هوشیار یا نیمه هوشیار دارد.فعالیت دفاعی من هوشیار،نیمه هوشیار و مخصوصاً ناهوشیار است.در ضمن رابطه بین من و نهاد از حالت تعارضی نیز برخوردار است و میزان رشد و تحول من در مراحل مختلف رشد روانی-جنسی بستگی به حل این تعارض ها دارد(منصور،دادستان،1385).

من دارای 3 ارباب است:

1-    خواسته های نهاد

2-    خواسته های فرامن

3-    خواسته های محیط

چون خواسته های این سه ارباب با یکدیگر در تعارض هستند لذا من دچار اضطراب می شود و برای کنترل اضطراب از مکانیزم های دفاعی استفاده می کند(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

من قوه مجریه شخصیت و مرکز نیروی عقلانی است.هدف اصلی درمان روانکاوی آزاد کردن انرژی "من" است تا از این طریق،من بتواند مقدار بیشتری از انرژی خود را صرف فعالیت های عالیه ذهن کند(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری).

فرامن

سومین بخش شخصیت فرامن است که درباره درست یا غلط بودن اعمال انسان داوری می کند.فرامن،درونی شده ارزش ها و اخلاقیات جامعه است.فرامن دارای 2 بخش است:

1-    وجدان

2-    من ایده آل

وجدان شامل ، کلیه نبایدهایی است که در صورتیکه آنها را انجام دهیم مورد تنبیه والدین واقع می شویم.

من ایده آل ،شامل کلیه بایدهایی است که درصورتیکه آنها را انجام دهیم از جانب والدین مورد تشویق واقع می شویم.

یعنی کودک از طریق وارد ساختن معیارهای والدین به فرامن،رفتارش را تحت کنترل خود در می آورد.بعد از این درونی سازی،دیگر لازم نیست فردی کودک را از بیرون کنترل کند بلکه کودک توسط فرامن از درون کنترل می شود.در صورتیکه کودک بخواهد موازین فرامن را زیر پا بگذارد دچار اضطراب می گردد(اتکینسون و همکاران به نقل از براهنی و همکاران،1385).

براساس الگوی اولیه کوه یخی،فروید معتقد بود که سراسر نهاد و قسمت اعظم من و فرامن در ناخود آگاه فرو رفته اند و تنها بخش های کوچکی از من و فرامن در ضمیر آگاه و یا نیمه آگاه واقع شده اند(اتکینسون و همکاران به نقل از براهنی و همکاران،1385).

فرامن جنبه اخلاقی شخصیت است،فرامن به نوعی نماینده وجدان جمعی جامعه نیز می باشد،فرامن هنگامی به گونه کامل رشد می یابد که خویشتنداری جایگزین کنترل والدین شود.یعنی هنگامی که کودک در غیاب والدین نیز براساس اصول اخلاقی آنان عمل می کند(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379).

فرامن نیز از من بوجود می آید و دارای انرژی مستقل نیست.فرامن از یک نظر با من تفاوت دارد.از این حیث که من کاملاً مبتنی بر واقعیت است واقع بینانه عمل می کند در حالی که فرامن با دنیای بیرونی تماسی ندارد و صرفاً به دنبال کمال بوده و واقع بین نیست(فیست،فیست،2002،به نقا از سید محمدی،1384).

اساس فرامن که جنبه اخلاقی شخصیت است در سن 5 یا 6 سالگی همزمان با حل عقیده ادیپ آموخته می شود.(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی)فرامن از نظر جدیت،غیر منطقی بودن و پافشاری برای اطاعت،بی شباهت به نهاد نیست.در بزرگسالی فرامن به سه طریق ایفای نقش می کند:

1-    برخلاف من،که ارضای کشش های نهاد را به تعویق می اندازد،فرامن مانع از بروز آنها می شود.

2-    فرامن در صدد ترغیب من است تا بجای پرداختن به هدف های واقعی به انجام فعالیت های اخلاقی بپردازد.

3-    فرامن انسان را بسوی کوشش هایی سوق می دهد که به منظور نیل به کمال است(شفیع آبادی،ناصری،1386).

در واقع نهاد بخش زیستی شخصیت،من جزء اجتماعی شخصیت و من برتر جزء اخلاقی شخصیت است(سیاسی،علی اکبر،1386).

انگیزش ها : غریزه ها

فروید انسان را به عنوان نظامی از انرژی می داند.این انرژی که جنبه زیستی دارد هم صرف فعالیتهای فیزیکی و هم صرف فعالیت های روانی(تفکر،ادراک،یادآوری)می گردد.تمام انرژی انسان از طریق غرایز تولید می شود،جایگاه کلیه غرایز نیز در نهاد است.غریزه دارای دو کارکرد است:

1-    نیاز ایجاد می کند.

2-    تمایل به برآورده کردن نیاز دارد.

به عنوان مثال غریزه در انسان نیاز به گرسنگی ایجاد می کند.در این حالت تغییرات فیزیولوژیکی مربوط به گرسنگی در انسان(نیاز) و تمایل به برآورده کردن آن نیاز(سائق)نامیده می شود.

غریزه دارای چهار ویژگی است:

1-    منبع غریزه

2-    مقصد غریزه

3-    نیروی محرکه غریزه

4-    هدف غریزه

منبع غریزه،موقعیت یا نیاز زیر بنایی زیست شناختی است که به وجود آمده است.

نیروی محرک غریزه،بیانگر میزان شدت نیاز است.هر چه شدت نیاز بیشتر باشد به همان نسبت نیروی محرکه غریزه بیشتر خواهد بود.

هدف غریزه،شامل شئ است که برآورده کننده غریزه است مثلاً آب برای شخص تشنه هدف است(کارور شی یر،به نقل از رضوانی،1387).

فروید غرایز را به دو دسته تقسیم کرد:

غریزه زندگی و غریزه جنسی(که در مجموع شهوت نامیده می شود) :

شهوت مجموعه ای از غرایز صیانت نفس و جنسی است.غرایزی که با بقاء ، تولید مثل،و لذت سر و کار دارند.به رغم برچسب شهوت،همه غریزه های زندگی صرفاً با امیال شهوانی سر و کار ندارند اجتناب از گرسنگی و درد و نیز میل جنسی،غریزه های زندگی هستند.نیروی روانی که توسط غرایز زندگی تولید می شود به لیبیدو معروف است.

غریزه مرگ :

به غریزه مرگ تاناتوس گفته می شود.نظر فروید در مورد غریزه مرگ،در این جمله او خلاصه شده است :

"هدف تمامی زندگی مرگ است"

فروید معتقد بود که زندگی به مفهومی ، صرفاً وسیله ای نقلیه برای مرگ فراهم می آورد.یکی از جنبه های غریزه مرگ که واقعاً مورد توجه قرار گرفته است به پرخاشگری مربوط می شود. در نظریه روان کاوی،اعمال پرخاشگرانه تجلی امیال خود ویرانگر به شمار می رود که به سمت دیگران تغییر جهت داده است(کارور،شی یر،به نقل از رضوانی).

فروید معتقد بود انرژی دائماً در انسان تولید می شود،در صورتیکه این انرژی تخلیه نشود تنش و ناراحتی تولید می کند.فروید این حالت را به دیگ بخار تشبیه می کرد که در صورتیکه دیگ بخار دریچه خروجی نداشته باشد فشار شدید ایجاد می کند.او عقیده داشت چون انرژی در حال تولید است بهتر است به مصرف برسد و تخلیه شود.او یکی از راه های تخلیه فشار انرژی را پرخاشگری(پالایش)می نامید(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

اضطراب

اضطراب حالت عاطفی و ناخوشایندی است که با احساس جسمانی همراه است و به فرد در مورد خطر قریب الوقوع هشدار می دهد.اضطراب معمولاً ذهنی است و علت مشخصی ندارد.فقط من می تواند اضطراب را بوجود آورد و یا آنرا احساس کند.تعارض من با نهاد سبب ایجاد اضطراب روان رنجور می شود.تعارض من با فرامن سبب ایجاد اضطراب اخلاقی می گردد.و اما تعارض من با دنیای بیرونی سبب اضطراب واقعی می گردد.اضطراب روان رنجور زمانی ایجاد می شود که تکانه های ناهوشیار سعی در ورود به حیطه هوشیار ذهن دارند.به عنوان مثال،

اگر فردی در دوران کودکی نسبت به پدر و مادر احساس خشم داشته باشد و آن را سرکوب نموده باشد در بزرگسالی در حضور استاد یا معلم نیز اضطراب نوروتیک را تجربه می کند.اضطراب اخلاقی در اثر تعارض بین من و فرامن ایجاد می شود.مثلاً اگر معتقد باشیم که تسلیم شدن در برابر وسوسه جنسی از نظر اخلاقی غلط است،دچار اضطراب اخلاقی می شویم.اضطراب عینی مشابه ترس است.یعنی علت چنین اضطرابی ریشه در یک واقعیت عینی دارد(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

اضطراب روان نژندی به سه حالت ظاهر می شود.در حالت اول بصورت اضطراب مبهم است که در موقعیت های کم و بیش مناسب به سهولت بروز می کند.در حالت دوم،به شکل ترس شدید و نامعقول است که آنرا ترس مرضی نیز می نامند.در حالت سوم بصورت واکنش های وحشتزدگی است که بطور ناگهانی و بدون هیچگونه تحریک ظاهری پدیدار می شوند(شفیع آبادی،ناصری،1386).

 مکانیزم های دفاعی

سرکوبی

خارج کردن مطالب نا خوشایند از حیطه هوشیار ذهن و وارد نمودن آنها به حیطه ناهوشیار ذهن سرکوبی نامیده می شود.در واقع سرکوبی نوعی فراموشی ناهوشیار وجود چیزی است که موجب رنج یا ناراحتی می شود و رایج ترین و مهمترین مکانیزم دفاعی است.مکانیزم سرکوبی می تواند روی کارکرد فیزیولوژیکی بدن تاثیر بگذارد.برای مثال،یک مرد می تواند سائق جنسی را چنان سرکوب کند که از بین برود.مکانیزم سرکوبی در کل رفتار روان رنجور درگیر است(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387).

سرکوبی به دو صورت انجام می شود:

1-هوشیارانه(مترادف بازداری است)

2-نا هوشیارانه

سرکوبی دفاع بنیادی است،سایر مکانیزم های دفاعی در ترکیب باسرکوبی عمل می کنند.فروید سرکوبی را به عنوان فراموشی انتخابی توصیف کرد.از دیدگاه فرویدی،سرکوبی در تمام رفتارهای روان رنجوری،بیماری های روان تنی(مانند زخم ها)و اختلالات روانی جنسی(مانند ناتوانی جنسی و سرد مزاجی)به گونه ای اصلی درگیر است(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379).

هر چه نفوذ فرامن در ساختمان شخصیت بیشتر باشد،سرکوبی بیشتر  خواهد بود.سرکوبی بیش از حد یکی از مهمترین علل نوروز به شمار می رود و برای استقلال "من" زیان آور است و آن را ناتوان می کند(شفیع آباد،ناصری،1386).

عمل زدایی(باطل سازی)

دو مکانیزم عمل زدایی و جداسازی،جزء اشکال مهم سرکوبی هستند.این دو مکانیزم با اعمال تکراری،تشریفاتی و افکار سمج و مکرر همراه هستند(فیست،فیست،به نقل از سید محمدی،1384).

به کمک من مکانیزم جداسازی سعی می کند تجربه ای را جدا کند،به این صورت که برای جلوگیری کردن از هرگونه عاطفه ای که بلافاصله به دنبال آن تجربه است، از افکار وسواسی استفاده می کند.فرد با جلوگیری کردن از این عاطفه،ارتباط بین رویداد ناخوشایند و تجربیات بعدی را قطع و آنها را جدا می کند.بدین ترتیب،رویداد ناخوشایند جدا شده و فرآیندهای تفکر عادی نمی توانند آنرا به یاد آورند.در حالی که عمل زدایی،اعمال وسواسی و رفتارهای تشریفاتی را به بار می آورد،جداسازی،به افکار وسواسی و مکرر می انجامد(فیست،فیست،به نقل از سید محمدی،1384).

واکنش وارونه

تکانه های ناهوشیار انسان دو به دو با هم در تضاد هستند.هنگامیکه نتوانیم یک تکانه را نشان دهیم،تکانه ضد آنرا نشان می دهیم این حالت را واکنش وارونه می نامند.مثلاً دختری که بخاطر رفتار ناجور مادرش از او آزرده و متنفر شده است،از سوی دیگر می داند که جامعه از او انتظار محبت نسبت به مادرش را دارد لذا نسبت به  مادرش ابراز محبت می کند،ولی محبت او نسبت به مادرش اصیل نیست،بلکه نمایشی و مبالغه آمیز است(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

واکنش معکوس از زمانی شروع می شود که "من برتر" در کودک به فعالیت می پردازد و او را به اعمال و رفتاری(واکنش) عادت می دهد که درست مخالف میل باطنی او هستند.فرق واکنش معکوس با واکنش واقعی در این است که بی اندازه شدید و غیر عادی و گویی الزامی و اجباری است(سیاسی).

واکنش سازی،شخصیت را خشک و غیرقابل انعطاف و واقعیت را تحریف می کند(شفیع آبادی،ناصری،1386).

جابجایی

یک راه برای مقابله کردن با اضطراب،تخلیه کردن تکانه ها بوسیله جابجا کردن آنها از موضوع تهدید کننده به "هدف امن تر" است.برای مثال،مرد ترسویی که توسط رئیس من مورد شماتت قرار گرفته است خشم نامناسب من را بر روی فرزند بی پناهش تخلیه می کند(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

جابجایی،اساسی ترین مکانیسم در تشکیل حالات فوبیک است(شفیع آبادی،ناصری،1386).

والایش که نوعی جابجایی مثبت است،انتقال از یک نوع عمل غیر قابل قبول از نظر اجتماعی به عملی قابل قبول از نظر اجتماعی انجام می گیرد.به عنوان مثال،دو مرد را در نظر بگیرید که رئیس شان آنها را به خشم آورده است.هر دو دوست دارند که با توپ بیس بال به سر رئیس شان بکوبند اما هیچکدام چنین کاری نمی کنند.یک مرد به خانه می رود و لگدی به سگ می زند و سر بچه ها داد می کشد.دیگری نامه ای به سردبیر روزنامه محلی می نویسد و از یک طرح شهری در دست اقدام انتقاد می کند.مردی که به سردبیر روزنامه نامه نوشت اقدام به نوعی جابجایی و والایش نمود(کارور،شی یر،به نقل از رضوانی،1387).

فروید،رشد شخصیت و پیشرفت تمدن را نتیجه همین جابجایی ها می داند.یعنی،واپس زدن خواسته های نهاد و متوجه ساختن نیروی غریزی بسوی هدف های فرهنگی و اجتماعی.وی معتقد است اگر نیروی روانی نمی توانست بدین وسیله تغییر جا دهد و توزیع گردد شخصیت رشد نمی کرد و آدمی اسیر سرپنجه غرائز من باقی می ماند.البته لازم به ذکر است که جابجایی در سنین بالا کمتر صورت می گیرد(سیاسی،1386).

تثبیت

در مکانیزم تثبیت،رشد شخص در یک مرحله ابتدایی متوقف می شود،زیرا مرحله بعد بیش از اندازه پر اضطراب است(شولتز،شولتز،2009،به نقل از سیف و همکاران،1389).تثبیت با بازگشت یا واپس روی،این تفاوت را دارد که فرد برای گریز از درد و رنج یا استرس که در مرحله کنونی رشد خویش تجربه می کند،همیشه به مرحله پیشین که برایش خوشایند تر یا آسانتر است رجوع نمی کند.بلکه تصمیم می گیرد در مرحله فعلی رشد بماند و به مرحله بعدی رشد که دشواری ها و مشکلاتش بیشتر است ارتقاء نیابد.تثبیت،یعنی گرایش به ماندن در موقعیتی خوشایند و راحت(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384)

واپس روی(بازگشت)

بعد از اینکه لیبیدو مرحله ای از رشد را طی کرده است،در موقع استرس و اضطراب،به مرحله پیشین بر میگردد.

واپس روی در بین کودکان و بزرگسالان نیز شایع است.برای مثال بزرگسالان وقتی تحت موقعیت های استرس زا قرار میگیرند امکان دارد وضعیت جنینی اختیار کند،دیگری می تواند به خانه نزد مادرش برگردد،و دیگری شاید تمام روز را در رختخوابی که کاملاً از دنیای سرد و تهدید کننده در امان است،بماند و به این طریق به استرس واکنش نشان دهد.واپس روی ها معمولاً موقتی هستند در حالیکه تثبیت ها دائمی هستند(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1386).

فرافکنی

فرافکنی عبارت از: "من را در دیگران دیدن" می باشد. وقتی فرد تمایل یا تکانه ای بسیار شدید در خود احساس کند و نتواند آنرا سرکوب کند آنگاه آنرا به دیگران نسبت می دهد(فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).

مکانیزم فرافکنی،پایه و اساس تشکیل آزمون های فرافکن نیز می باشد(شفیع آبادی،ناصری،1386).

فرافکنی از نظر اهمیت در بین مکانیزم های دفاعی پس از سرکوبی قرار دارد(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری).

درون فکنی

درون فکنی نوعی مکانیزم دفاعی است که افراد از طریق آن ویژگی های مثبت دیگران را در من(ایگوی) شان ادغام می کنند. (فیست،فیست،2002،به نقل از سید محمدی،1384).به تعبیر دیگر درون فکنی عبارت است از فرو دادن و بلعیدن ارزش ها و معیارهای دیگران(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

بهانه تراشی

بهانه تراشی صرفاً به معنی توجیه یا سفسطه کردن می باشد.بهانه تراشی اصلاً مبتنی بر واقعیت نیست،از طریق آن میخواهیم صرفاً اضطراب را کنترل کنیم.از طریق بهانه تراشی فرد اقدام به تحریف واقعیت ومحافظت از عزت نفس میکند.(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری).

ضرب المثل هایی مانند "روباه دستش به انگور نمی رسد میگوید ترش است" یا "گربه دستش به گوشت نمی رسد میگوید بو می دهد" بیانگر مکانیزم بهانه تراشی است.در ضمن دلیل تراشی ،عادی ترین وسیله دفاعی به شمار می رود(شفیع آبادی،ناصری،1386).دلیل تراشی،برای قانع سازی من جریحه دار شده مورد استفاده قرار می گیرد(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

توجیه عقلی

توجیه عقلی،به عمل جداسازی احساسات و هیجان به هنجار از موقعیتی ناخوشایند یا آسیب زا گفته می شود،برای مثال کودکی که سگش زیر ماشین رفته است ناراحتی یا اندوه من را ممکن است با این حرف تسکین دهد "بهتر که سگ مان مرد،چون ضعیف بود و داشت کور می شد"(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

انکار

انکار واقعیت،ساده ترین مکانیزم دفاعی من است.انکار،روشی برای تحریف کردن چیزی است که فرد فکر می کند،احساس می کند،یا تصور می کند موقعیت آسیب زایی باشد.این مکانیزم با بستن چشمان فرد به روی وجود واقعیت تهدید کننده،علیه اضطراب دفاع می کند(کٌری،به نقل از سید محمدی،1390).

معمولی ترین شکل انکار،که اکثر افراد از آن استفاده می کنند خیالبافی و بازی است.مردم اغلب با خیالبافی و تصور اینکه چی می شد اگر این یا آن اتفاق نیفتاده بود از واقعیت ها فاصله میگیرند و آرامش موقتی کسب می کنند(شفیع آبادی،ناصری).

در واقع انکار مکمل سرکوبی است.هر دو چیزهایی را که فرد احساس می کند نمی تواند با آنها کنار بیاید را از آگاهی دور نگه می دارند.این دو در منشاء تهدید با هم تفاوت دارند.انکار چیزی از دنیای خارج را از آگاهی دور نگه می دارد،در حالیکه سرکوبی چیزی از دنیای درون را از آگاهی دور نگه می دارد(کارور،شایر به نقل از رضوانی،1387).

همانند سازی

در همانند سازی فرد سعی می کند از طریق یادگیری رفتارهای فرد الگو،مانند او شود.در ضمن،ممکن است چند ویژگی یا کل ویژگی های الگو را تقلید کند(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1386).

همانند سازی،می تواند احساس ارزشمندی را افزایش داده و از فرد در برابر احساس شکست خوردن محافظت کند.بنابراین افرادی که اصولاً احساس حقارت می کنند ممکن است با هدف ها،سازمان ها،یا افراد موفق همانند سازی کنند به امید این که آدم ارزشمندی تلقی شوند(کٌری،به نقل از سید محمدی،1390).

همانند سازی هم جزء مکانیزم های دفاعی و هم جزء فرآیند رشد شخصیت است.همانند سازی نقش زیادی در حل عقده اٌدیپ دارد و سبب ایجاد فرامن می گردد.پایه و اساس شکل گیری فرامن و حل عقده اٌدیپ،همانند سازی با والد جنس موافق است(شفیع آبادی،ناصری،1386).

جبران

جبران عبارت است از مخفی کردن ضعف های درک شده یا پرورش دادن صفات مثبت برای جبران کردن ضعف ها.این مکانیزم میتواند ارزش سازگاری مستقیم داشته باشد و همچنین می تواند تلاشی باشد برای اینکه فرد بگوید "مرا در حالتی که حقیر هستم نبین،بلکه مرا در حالتی که دستاوردهایی را کسب کرده ام ببین" (کٌری،به نقل از سید محمدی،1390).

یک دانش آموزان ناموفق ممکن است با دلقک نشان دادن خود و استعداد در قلمروهای دیگر(مثل ورزش،کارهای تفننی یا فعالیت های تبهکارانه)نمرات درسی خراب خود را جبران کند.(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

مکانیزم های جبران با مکانیزم والایش اشتراک دارد،زیرا در هر دو سعی می شود انرژی روانی در مسیری اجتماع پسند هدایت شود(شفیع آبادی،ناصری،1386).

واکنش تبدیلی(هیستری)

در این حالت فرد ناراحتی های روانی را تبدیل به علائم و بیماری های جسمانی می کند.مثلاً کسانی که با شنیدن یک خبر بد کر می شوند یا با دیدن صحنه ناراحت کننده ای موقتاً نابینا می شوند،نمونه هایی از هیستری را به نمایش می گذارند(کریمی،1387).

خیال پردازی

در خیال پردازی فرد سعی می کند،نیازهای برآورده نشده خود را از طریق تخیل ارضاء کند.مثلاً،دانش آموزی که بخاطر نمره بد از جانب معلم مورد تمسخر قرار می گیرد"حالا صبر کن،یک روز وقتی دکتر شوم به معلم نشان خواهم داد.او از این که مرا بخاطر نمره بد در امتحان مسخره کرد،پشیمان خواهد شد" (تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

گوشه گیری

در حالت گوشه گیری فرد،بجای اینکه بصورت عملی و رو در رو با مشکلات برخورد کند سعی می کند از برخورد با مشکلات اجتناب کند،یعنی در برابر محیط بیشتر سبک اجتنابی دارد.مثلاً،کودک گوشه گیری که در تحصیل موفق نیست،احتمالاً بیشتر می کوشد که از موقعیت های خطرناک بگریزد تا آنکه حرف بزند(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

مسائل رشد روانی - جنسی

فروید معتقد است کودکی پدر دوران بزرگسالی است،بنظر او علت بروز مشکلات در دوران بزرگسالی تجارب دوران کودکی است.اگر فرد مراحل اولیه کودکی را با موفقیت طی کند،علائم و نشانه های بسیار اندکی از آن مراحل در دوره بزرگسالی باقی خواهد ماند.اما اگر آن مراحل را با موفقیت طی نکرده باشد در دوران بزرگسالی کاملاً علائم دوره کودکی را نشان می دهد.به همین دلیل فروید برای بزرگسالان،اصطلاح کودکان ریش دار یا غولان ریش دار را به کار می برد.(کارور،شی یر،به نقل از رضوانی،1387).

در نظریه روان کاوی رشد،کودک از چند مرحله روانی – جنسی می گذرد.کودک در این مرحله از لحاظ جنسی برانگیخته است،به این معنا که با تحریک مناطق شهوت انگیز  بدن،یا بر اثر تحریک شدن توسط والدین و یا پرستاران به هنگام مراقبت از کودک،به لذت شهوانی دست می یابد.هر مرحله در منطقه شهوت انگیز خاصی متمرکز می شود(شولتز،شولتز،2009،به نقل از سیف و همکاران،1389).

مراحل رشد شخصیت در نظریه فروید بترتیب عبارتند از:

1-    دوره مناطق سه گانه رشد روانی - جنسی

2-    دوره نهفتگی

3-    دوره بلوغ جنسی

مرحله دهانی(تولد تا 18 ماهگی):

در این مرحله لیبیدو در دهان قرار دارد.یعنی مرکز لذت در این دوره دهان است.در این دوره کودک از فعالیتهای دهانی(مانند مکیدن،بردن اشیاء به سمت دهان)لذت می برد.در این مرحله کودک علاوه بر این که از فعالیتهایدهانی لذت می برد،از فعالیتهایی چون در آغوش گرفتن محبت و گرمی مادر را احساس کردن نیز لذت می برد.افرادی که در این مرحله تثبیت می شوند،دیدی خوش بینانه نسبت به جهان دارند،حالت وابستگی به دیگران دارند،ساده لوح هستند.گروهی از پیروان فروید مرحله دیگری را نیز در رشد دهانی در نظر گرفته اند که با دندان درآوردن کودک همزمان است.در این مرحله،کودک از گاز گرفتن و جویدن لذت می برد.حالت تهاجم و تخریب دارد و اگر در این مرحله رشد تثبیت شود،در زندگی آینده بدبین و غرغرو خواهد شد و حالت تهاجم خواهد داشت(شفیع آبادی،ناصری،1386).

وظیفه اصلی نوزاد طی دوره وابستگی دهانی،پی ریزی کلی نگرش های وابستگی است که اساسی ترین آنها(مطمئن بودن،استقلال،اعتماد و اتکا به دیگران) است.مرحله دهانی هنگامی به پایان می رسد که نوزاد از شیر گرفته می شود.موضوع اصلی نظریه روان تحلیل گری،این است که همه کودکان در دست کشیدن از سینه مادر و لذت همراه آن،مقداری سختی را تجربه می کنند(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379).

مرحله مقعدی

در مرحله مقعدی لیبیدو در محل مقعد قرار می گیرد و کودک از فعالیتهای دفعی لذت می برد.مرحله مقعدی به  دو مرحلهزیر تقسیم می شود.در دوره مقعدی نخستین،کودک با نابود کردن یا رها کردن اشیاء ارضاء می شود.در این زمان،ماهیت ویرانگر غریزه سادیستی از غریزه شهوت قوی تر است.کودکان معمولاً نسبت به والدینشان پرخاشگرانه رفتار می کنند ، زیرا با آموزش استفاده از توالت،آنها را ناکام کرده اند،در مرحله بعدی یعنی مرحله مقعدی پایانی،کودکان به مدفوع شان علاقه پیدا می کنند.علاقه ای که از لذت شهوانی عمل دفع حاصل می شود.کودکان معمولاً مدفوع شان را به عنوان جایزه ای ارزشمند به والدین عرضه می کنند.اگر والدین هدیه کودکان را بپذیرند،آنها تبدیل به بزرگسالان سخاوتمند و بخشنده خواهند شد.از سوی دیگر اگر هدیه آنها بصورت تنبیهی رد شود،روش دیگری را برای کسب لذت مقعدی اختیار می کنند.

نگهداشتن مدفوع تا زمانیکه فشار،آزارنده و از لحاظ شهوانی،تحریک کننده شود.این شیوه لذت خود شیفته و مازوخیستی،شالوده شخصیت مقعدی را می ریزد.این افراد با نگهداشتن و تملک اشیاء و مرتب کردن آنها بصورت بیش از حد پاکیزه و منظم،به کسب ارضای شهوانی ادامه می دهند.فروید فرض کرد ، افرادی که شخصیت مقعدی پرورش می دهند،در کودکی نسبت به آموزش استفاده از توالت سر سختی نشان داده اند،اغلب موضوع خود را نگه داشته اند ومدت این آموزش را بیش از حد معمول طولانی کرده اند.شهوت گرایی مقعدی به مثلث مقعدی نظم و ترتیب،خست و لجبازی تبدیل می شود که مشخص کننده شخصیت مقعدی بزرگسالان است(فیست،فیست،2002،به نقل از  سید محمدی،1384).

مرحله آلتی

در این مرحله،کودکان تمایل زیادی به لمس و دستکاری اندام های تناسلی خود و دوستان شان دارند.لذت ناشی از لمس آلت تناسلی از دو طریق حاصل می شود:

1-    استمناء

2-    از طریق خیال پردازی

در این مرحله کودکان سئوالات زیادی در مورد تولد و تفاوت آلت تناسلی دخترها و پسرها مطرح می کنند.همچنین در این مرحله پسرها نسبت به مادر، و دخترها،گرایش بیشتری نسبت به پدر پیدا می کنند و دوست دارند با او ازدواج کنند.

به چنین تمایلی عقده اٌدیپ گفته میشود.حل کردن تعارض های این مرحله برای عوام فوق العاده دشوار است ،که عقده ادیپ(گرایش دختر به سمت پدر و گرایش پسر نسبت به مادر)را بپذیرند.فروید گرایش پدر نسبت به مادر را عقده اٌدیپ می نامد.در این مرحله پسر از طریق خیال پردازی و رفتار آشکار،خواسته های جنسی خود را به مادر نشان می دهد.ولی به مرور زمان پسر متوجه می شود،پدر حریفی قوی است و میترسد اندام تناسلی او که منبع لذت و تمایلات جنسی اوست قظع کند (اضطراب اختگی )که باعث میشود میل جنسی خود را نسبت به مادر سرکوب می کند و با پدر همانند سازی می کند.همین عامل سبب شکل گیری فرامن می گردد و باعث می شود پسر رفتارهای مردانه را از پدر یاد بگیرد.

فروید عقده اٌدیپ دختران را عقده الکترا می نامد.همانند پسر،اولین هدف عشقی دختر،مادر است زیرا او منبع اصلی غذا،محبت و ایمنی در طفولیت است.ولی در مرحله آلتی،پدر هدف جنسی جدید قرار می گیرد.فروید اشاره می کند علت اینکه دختر به پدر علاقه مند می شود،بخاطر این است که متوجه می شود پسر آلت مردی دارد ولی دخترها آلت مردی ندارند.به این حالت دختران،فروید "رشک آلت" می گفت.بنابراین در حالیکه پسران از اضطراب اختگی رنج می برند،دختران از رشک آلت رنج می برند.همچنین فروید عقیده داشت عقده الکترا در خانم ها چون بصورت کامل حل نمی شود لذا فرامن به اندازه کافی در خانم ها شکل نمی گیرد،همین عامل سبب می شود خانم ها نسبت به آقایان از رشد اخلاقی پایین تری برخوردار باشند.

فروید معتقد بود شخصیت آلتی،خود شیفتگی نیرومندی دارد و همواره سعی می کنند،جنس مخالف را به سمت خود جذب کنند،اما متاسفانه توانایی لازم برای برقراری ارتباط با جنس مخالف را ندارند.این قبیل افراد همواره دوست دارند از ویژگی های منحصر بفرد آنان تمجید به عمل آید،زمانیکه این اتفاق نیفتد به شدت احساس حقارت می کنند.فروید شخصیت آلتی مردانه را بی پروا،مغرور و متکی به نفس توصیف می کرد.شخصیت آلتی زنانه در زنانگی خود اغراق می کند،از استعداد و جذابیت خود برای خرد کردن مردان و چیره شدن بر آنها استفاده می کند(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387).

مرحله نهفتگی(کمون)

در این مرحله لیبیدو در ناحیه خاصی از بدن قرار نمیگیرد.کودکان انرژی روانی خود را به سمت درس خواندن،روابط دوستی،سرگرمی ها، و فعالیت های غیر جنسی دیگر هدایت می کند.در این مرحله انرژی لیبیدو وجود دارد ولی پنهان است.کودکان در این دوره دست از فعالیت های جنسی می کشند،سعی می کنند انرژی لیبیدو را والایش دهند(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387).

مرحله تناسلی

با ظهور بلوغ جنسی،تکانه های جنسی و پرخاشگری فرد به سمت جنس مخالف گرایش پیدا می کند.با ترشح هورمون های جنسی در دو جنس،خصوصیات ثانویه جنسی(مانند ریش در مردان و رشد سینه در زنان)بروز پیدا می کند.از نظر فروید مرحله تناسلی ،دلالت بر کامل ترین ارضاء غریزه جنسی دارد.شخصیت تناسلی در نظریه فروید،آرمانی ترین نوع شخصیت است.او شخصی است که بلوغ رشد یافته و روابط اجتماعی – جنسی مسئولانه داشته و ارضاء را از طریق عشق دگرخواهانه تجربه می کند(زیگلر،هجل،به نقل از عسگری،1379).

آسیب روانی در روان کاوی چگونه ایجاد می شود

همه شخصیت ها در اثر تعارض ها و تثبیت های مراحل پیش تناسلی(دهانی،مقعدی،آلتی یا فالیک)آسیب می بینند،هرچه تعارض ها و تثبیت ها سریع تر اتفاق افتاده باشند،به همان نسبت آسیب پذیری انسان بیشتر می شود زیرا برای مقابله با اضطراب ناشی از آنها از دفاع های ناپخته بیشتری استفاده می کنیم.این دفاع ها سبب می شوند انرژی بیشتری هدر رود به همین دلیل فرد انرژی خیلی کمی برای انجام اعمال معقولانه و حل مسائل بزرگسالی دارا می باشد.فروید اشاره می کند من(من) در چنین مواردی نقش سانسورچی دارد یعنی خود تلاش می کند با استفاده از مکانیزم های دفاعی به تکانه های جنسی و پرخاشگری نهاد اجازه ورود به دنیای هوشیار ندهد.به عنوان مثال،خانم متاهلی که به او پیشنهاد رابطه جنسی نامشروع شده است و میل شدیدی نسبت به رابطه جنسی نهی شده دارد شاید چنین امیالی را با شدت بیشتری سرکوب کند.او بزودی کاملاً خسته می شود و شاید نشانه های دیگر خستگی روانی را آشکار سازد،اما او حتی اگر به برقراری رابطه نا مشروع تمایل هم داشته باشد،فاقد انرژی لازم برای اینکار است.بنابراین دائماً از خستگی شکایت می کند زیرا ممکن است بجای احساس وحشت دائمی از نشان دادن امیال کودکانه اش،خسته باشد،خانمی که این تثبیت ها و تعارض های شدید را در مورد میل جنسی نهی شده نداشته است،شاید صرفاً از این پیشنهاد سرباز بزند یا اگر فکر کند که ارزش خطر کردن را دارد،شاید آنرا بپذیرد(پروچاسکا،نورکراس،به نقل از سید محمدی،1387).

فروید اشاره می کند هر قدر میزان این تعارض هاو تثبیت آدم ها کم باشد به همان نسبت از فرآیند ثانویه بیشتر استفاده می کنند.یعنی این قبیل افراد واقع بین هستند و سعی می کنند مسائل و مشکلاتی که در بزرگسالی مطرح می شوند را به گونه ای معقول و منطقی حل کنند،اما زمانیکه میزان تثبیت ها و تعارض های مراحل پیش تناسلی بیشتر باشد فرد از تفکر اولیه بیشتر استفاده می کند.چنین افرادی تخیلی هستند،واقع بین نیستند و نمی توانند برخوردی معقول و منطقی با رویدادها داشته باشند.بیشتر انرژی آنان بجای اینکه صرف فعالیتهای عاقلانه گردد،بر عکس صرف دفاع های ناپخته برای جلوگیری از ورود تکانه های جنسی و پرخاشگری نهاد به حیطه هوشیار ذهن می گردند.

درمان روان کاوی دارای دو هدف است:

1-    هوشیار کردن ناهوشیار

2-    تقویت کردن من

تقویت من،سبب افزایش واقع بینی و جلوگیری از حاکمیت غیر منطقی غرایز می گردد.در ضمن درمان روان کاوی سبب تغییر در شخصیت و ساختار منش فرد می گردد(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

فرآیند درمان روان کاوی

در درمان روان کاوی هدف این است که مطالب سرکوب شده ناهوشیار مجدداً همراه با عواطف آنها هوشیار گردند،برای اینکه چنین امری امکان پذیر گردد لازم است نهاد با واقعیت آشنا شود قدرت فرامن کاهش یابد و قدرت من افزایش یابد.بنظر فروید فرآیند درمان معمولاً شامل سه مرحله است:

1-مرحله تشخیص موقعیت :

در این مرحله درمانگر با سرگذشت زندگی بیمار آشنا می شود (رحیمیان،1381).

چون غرایز پایه و اساس انرژی روانی فرد را تشکیل می دهند لذا وقتی مراجع شروع به صحبت کردن و تداعی آزاد می کند،غرایز(جنسی و پرخاشگری) رشته افکار مراجع را به دست می گیرند.اما به محض اینکه به منطقه هوشیار وارد می شوند مراجع دچار اضطراب می شود و لذا اقدام به مقاومت می کنند.درچنین مواقعی درمانگر با بخش "من" مراجع ارتباط برقرار می کند،اعتماد او را جلب می کند،تا از این طریق مراجع بتواند تداعی آزاد غرایز را بدون اضطراب انجام دهد.لذا مراجع موفق به بیان تجارب و خاطرات سرکوب شده دوران کودکی می گردد.در این مرحله درمانگر بیمار را ارزیابی می کند تا معلوم شود آیا مورد مناسبی برای درمان روان کاوی هست یا خیر.در این زمینه گرین سون به طور مختصر می گوید: "کسانی که جرات نمی کنند از واقعیت به عقب برگردند و آنهایی که نمی توانند به راحتی به واقعیت بازگردند،موارد مناسبی برای روان کاوی نیستند" (پروچاسکا،نورکراس،به نقل از سید محمدی،1387).

2-مرحله  انتقال

رابطه درمانجو با روان کاو درفرایند انتقال متصور شده است . روان کاوان کلاسیک معمولا موضع خنثی میگیرند که رویکردصفحه سفید نامیده میشود.انها خیلی کم خودافشاگری کرده و برای پروران رابطه انتقالی حالت خنثی را حفظ میکنند تا درمانجویان به انها فرافکنی کنند.در جریان انتقال درمانجو به صورت ناهشیار احساس ها و خیالبافی هائئ را که واکنش هایی به افراد مهم زندگی وی بودند به روانکاو جا به جا میکند. اگر درمان موجب تغییر شود باید در مورد رابطه انتقالی بینش کسب شود(فرایند کسب بینش عبارت است از کاوش مواد ودفاع های ناهشیار که اغلب انها از اوایل کودکی سرچشمه میگیرند)کسب بینش با تعبیرهای مکرر و کاوش کردن حالت های مقاومت حاصل میشود و به حل شدن الگوهای قدیمی می انجامد و به درمانجویان امکان میدهد تا تصمیمات تازه بگیرند.

یکی از وظایف اساسی روانکاوی این است که به درمان جویان کمک شود تا آزادی عشق ورزیدن،کار کردن و بازی کردن را کسب کنند.وظایف دیگر عبارت است از : کمک به مراجع در رسیدن به خود آگاهی،صداقت،و روابط شخصی مفیدتر،پرداختن به اضطراب به صورت واقع بینانه تر،کسب کردن کنترل بر رفتار تکانشی و غیر منطقی روان کاو گوش می دهد،اطلاعات کسب می کند، و تصمیم می گیرد چه موقعی تعبیرهای مناسب کند.وظیفه اصلی تعبیر،شتاب بخشیدن به فرآیند پرده برداری از مواد ناهوشیار است.درمانگر رویاها،پرش های لفظی و تداعی های مراجع را تفسیر می کند.فرآیند درمان روانکاوی مانند چیدن قطعه های معما در کنار همدیگر است.این که آیا درمان جو تغییر کند یا نه،بیشتر به آمادگی او برای تغییر بستگی دارد ولی کمتر به دقت تعبیرهای درمانگر مربوط می گردد(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

3-مرحله پایانی درمان

این مرحله زمانی فرا می رسد که مراجع به تعارضات خود پی برده و آنها را به شیوه ای موثر حل کرده باشد.در این حالت مراجع از قید کشمکش های درون و اضطراب حاصل از آن به قدر کافی رهایی یافته است و می تواند راه خود را پیدا کند.در مرحله پایانی،مهمترین کار مشاور یا روان درمان گر حل انتقالهای مراجع و جلوگیری از وابسته شدن او نسبت به خویش است(رحیمیان،1381).

فنون روان کاوی

-حفظ کردن چهارچوب تحلیلی

حفظ کردن چهارچوب تحلیلی اشاره دارد به کل عوامل مربوط به روش و سبک کار(خنثی بودن روانکاو ، نظم و تداوم جلسات شروع و خاتمه به موقع جلسات). چهارچوب باثبات به خودی خود عامل درمانی است و درمانگر سعی میکند انحراف از این الگوهای باثبات را به حداقل برساند(مانند تعطیلات ،تغییر در ویزیت یا تغییر در محیط ملاقات) (کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

-تداعی آزاد :

تداعی آزاد روشی برای یادآوری گذشته و نیز تسکین عواطف وابسته به آن است(شفیع آبادی،ناصری).

در این فن درمان جویان ترغیب می شوند هر چه را که وارد ذهن می شود صرفنظر از اینکه چقدر دردناک،پیش پا افتاده،غیر منطقی یا نا مربوط باشد ، بیان کنند(کوری،به نقل از سید محمدی).

در طول فرآیند تداعی آزاد،وظیفه درمانگر مشخص کردن مواد سرکوب شده است،که در ناهوشیار حبس شده اند.توالی تداعی ها،درمانگر را به سمت آگاهی از ارتباط هایی که درمان جویان بین رویدادها برقرار می کنند هدایت نماید.وقفه ها یا بی نظمی ها درتداعی ها،از مواد اضطراب آور خبر می دهند.درمانگر این مواد را برای درمان جویان تعبیر می کند و آنها را به سمت آگاهی بیشتر از پویش های زیر بنایی هدایت می نماید(کوری،2005،به نقل از سید محمدی،1385).

درمانگر ، وقتی به تداعی آزاد مراجع گوش می دهد، هم به محتوای آشکار و هم به محتوای نهفته تداعی توجه می کند.این وضعیت "گوش کردن با گوش سوم" نامیده می شود(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

-تفسیر(تعبیر)

تعبیر عبارت است از مشخص کردن ، روشن کردن و به صورت ساده تر بازگوکردن مواد ناهشیار درمانجو.درمانگر برای تعبیر کردن مناسب باید آمادگی درمانجو را برای توجه کردن به آن در نظر داشته باشد(سارتسکی،1978).درمانگر از واکنش های درمانجو به عنوان معیار استفاده می کند.تعبیرها باید در موقع مناسبی صورت گیرند زیرا درمانجو تعبیرهایی را که در زمان نامناسبی صورت می گیرند رد می کند.تعبیر باید زمانی ارائه شود که پدیده ای که قرار است تعبیر شود به آگاهی هشیار نزدیک باشد.به عبارت دیگر،روان کاو باید موادی را تعبیر کند که درمانجو هنوز خودش به آنها پی نبرده ولی قادر است آنها را تحمل کند یا بپذیرد.قاعده کلی دیگر این است که تعبیر همیشه باید از سطح شروع شود و فقط زمانی به عمق برود که درمانجو بتواند آن را همراهی کند.قاعده کلی سوم این است که بهتر است ابتدا به مقاومت یا دفاع پرداخته شود و بعد هیجان یا تعارض نهفته در زیر آن تعبیر شود. (کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

-  تفسیر رویا

فروید رویاها را به سه نوع تقسیم کرد:رویاهایی که محتوای معنا دار و منطقی دارند(این گونه رویاها تقریباً همیشه در کودکان یافت می شوند)،رویاهایی که محتوایشان با رویدادهایی که فرد در حال بیداری تجربه می کند بسیار تفاوت دارند و رویاهایی که محتوایشان غیر منطقی و بی معناست.به اعتقاد فروید، همه رویاها حول زندگی شخص دور می زنند و تحت کنترل روانی او قرار دارند.هر رویا آرزویی برآورده نشده را آشکار می سازد.در رویاهای کودکان،آرزو معمولاً بسیار روشن و آشکار است.هرچه فرد بزرگتر می شود،آرزویی که در رویا متجلی می شود تغییر شکل می یابد و دیریاب تر می شود(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

فروید محتوای رویا را نمادین و سمبلیک تلقی می کند. (تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

او برای تبدیل کردن محتوای آشکار رویاها به محتوای نهفته مهم تر،از تحلیل رویا استفاده کرد.محتوای آشکار رویا،بیانگر همان توصیفی است که بیننده در مورد صحنه های مختلف رویا ارائه می دهد،در حالیکه محتوای نهفته،به مواد ناهوشیار اشاره دارد.(فیست فیست به نقل از سید محمدئ1384)

فروید برای تعبیر کردن رویاها از دو روش استفاده می کرد:

1-    روش تداعی ها

2-    نمادهای رویا

در روش تداعی ها فروید از مراجع می خواست رویاهای خود و همه تداعی های مرتبط به آن را نقل کنند،بدون توجه به این که این تداعی ها چقدر نامربوط و غیر منطقی به نظر می رسیدند.فروید معتقد بود که این تداعی ها،میل ناهوشیار نهفته در رویا را آشکار می سازند.اگر مراجع نمی توانست مطالب تداعی را نقل کند،فروید برای پی بردن به عناصر ناهوشیار نهفته در محتوای آشکار رویا،از روش دوم(نمادهای رویا) استفاده می کرد.هدف هر دو روش(تداعی ها و نمادها)،ردیابی تشکیل رویا تا رسیدن به محتوای نهفته آن بود.فروید معتقد بود تعبیر رویا،مطمن ترین روش برای بررسی فرآیندهای ناهوشیار است و از آن به عنوان "راه با شکوه" به آگاهی یافتن از ناهوشیار یاد کرد..(فیست فیست به نقل از سید محمدئ1384)

فروید معتقد بود که محتوای نهفته رویا،از سه منبع ناشی می شود:اولی،تحریک حسی است که حتی هنگامی که به خواب می رویم به ما هجوم می آورد،مانند صدای غرش رعد،سوت قطار در حال عبور، این صداها می توانند آغازگر رویا باشند.به همین خاطر فروید عقیده داشت "رویاها نگهبانان خواب هستند" زیرا جذب شدن یک محرک خارجی در یک رویا موجب پیشگیری از بیدار شدن فرد در حال خواب می شود.دومین منبع،محتوای نهفته خواب،افکار،اندیشه ها و احساس های مرتبط با زندگی جاریحین بیداری فرد در حال خواب و به اصطلاح دلواپسی های جاری است که به هنگام خواب نیز در ضمیر ناهوشیار فرد فعال باقی می مانند نمونه های آن عبارتند از : تفکر در مورد امتحان قریب الوقوع و طرحی ناتمام در سرکار سومین و مهمترین منبع محتوای نهفته رویا تکانش های ناهوشیار نهاد است که "من" هنگامی که شخص بیدار است آن را از ارضای مستقیم منع می کند.به همین دلیل فروید معتقد بود هر رویا جنبه کامروایی و ارضاء برای تمایلات نهاد فراهم می کند(کارور،شی یر،به نقل از رضوانی،1387).

-تفسیر مقاومت

مقاومت در درمان روان کاوی،اکراه درمان جو از به سطح آگاهی آوردن مواد ناهوشیار سرکوب شده است.مقاومت به هرگونه عقیده،نگرش،احساس یا عملی اشاره دارد که وضع موجود را حفظ کرده و مزاحم تغییر می شود.هدف از تفسیر مقاومت،این است که به مراجع کمک شود از دلایل مقاومت،آگاه شود به گونه ای که بتوانند با آنها برخورد کنند.خیلی مهم است که درمانگران،مقاومت های مراجعان را محترم بشمارند و به آنها کمک کنند تا از جنبه درمانی با دفاع های خود برخورد نمایند.در صورتی که با مقاومت درست برخورد شود،می تواند یکی از با ارزش ترین ابزارها در شناختن درمان جو باشد(کوری،به نقل از سید محمدی،1390).

 

مقاومت ها به دو دسته تقسیم می شوند:  

-مقاومت های مانوس به خود      2-مقاومت های نامانوس به خود

مقاومت های مانوس به خود انهایی هستند که مراجع آنها را آشنا،منطقی و با هدف احساس می کند و متوجه جنبه مقاومتی آنها نمی شود.تشخیص این قبیل مقاومت ها برای مراجع و درمانگر مشکل است.این نوع مقاومت ها جزء عادت های رفتاری جا افتاده مراجع هستند که گاهی برای مراجع از ارزش اجتماعی نیز برخوردار هستند.واکنش سازی،بروز مستمر احساسات،مقاومت های منشی،نگرش های ضد فوبیک و دفاع های حفاظی از جمله این مقاومت ها هستند.مقاومت های نامانوس،با من معقول مراجع بیگانه هستند در نتیجه،تشخیص و پیگیری و درمان این نوع مقاومت ها آسان تر است(شفیع آبادی،ناصری،1386).

فاین مقاومت ها را به دو دسته : 1- مستقیم   2- غیر مستقیم  ، طبقه بندی کرده است.مقاومت های مستقیم آنهایی هستند که مراجع،بنا به خواهش درمانگر،به سادگی از آنها دست می کشد.حضور در وقت معین،پرداخت هزینه مشخص،صحبت کردن و دراز کشیدن بر روی صندلی راحت،از جمله این نوع مقاومت ها هستند.مقاومت های غیر مستقیم در تمام طول درمان تجلی می کنند و متضمن تاکید فوق العاده بر واقعیت،خواستهای نامعقول و واکنش های درمانی منفی هستند.این نوع مقاومت ها جریان درمان را کند می سازند(شفیع آبادی،ناصری،1386).

نیمی از محتوای روان کاوی مقاومت ها هستند.تقریباً هر رفتاری در درمان می تواند وظیفه دفاعی داشته باشد.مثل صحبت کردن بسیار کند یا بسیار تند،بسیار زیاد یا بسیار کم،داشتن احساس خوشایند یا ناخوشایند نسبت به درمانگر،تمرکز بر جزئیات یا اجتناب از آنها.هدف روان کاوی از بین بردن دفاع ها یا مقاومت ها نیست،بلکه این است که دفاع ها و مقاومت های پخته تر،واقع بینانه و ارضاء کننده را جایگزین دفاع های ناپخته و مقاومت های ناپخته نماید(پروچاسکا،نورکراس،به نقل از سید محمدی،1387).

-تفسیر انتقال

وقتی مراجع احساسات و عواطف سرکوب شده نسبت به چهره های مهم زندگی خود را به درمانگر نسبت می دهد اقدام به انتقال نموده است.از نظر فروید تفسیر انتقال،اقدام درمانی اثر بخش است.بحث کردن درباره رابطه مراجع با والدینش،زیاد کردن جلسات درمان،توجه کردن به خواب ها و خیال پردازی های مراجع،اجتناب از تفسیر و پاسخ دادن به سئوالات او،تداعی آزاد و ایفای نقش فردی که مراجع با او مشکل دارد،از جمله راه هایی هستند که در تسهیل پدیده انتقال موثرند.پس از وقوع انتقال،درمانگر اقدام به تفسیر آن می کند.تفسیر انتقال سبب آشنایی مراجع با ناهوشیار می گردد(رحیمیان،1381).

وقتی انتقال از جانب خود درمانگر صورت بگیردانتقال متقابل نامیده میشود.لازم است خود درمانگر مورد روان کاوی واقع شود تا بتواند از وقوع انتقال متقابل پبشگیری کند.پس انتقال در جریان درمان از طرف مراجع،مثبت است ولی انتقال متقابل از جانب درمانگر مضر است،برای این که انتقال را در سطح مساعدی نگه داریم،می توان از سه روش استفاده کرد:

1-    کاهش جلسات مصاحبه

2-    روش روان کاوی های منقطع

3-    توجه دادن مراجع به محیط خارج از جو روان کاوی(شفیع آبادی،ناصری،1386)

-تفسیر لغزش های زبانی(کنش پریشی ها)

فروید معتقد بود که خیلی از لغزش های روزمره زبان یا قلم،بدخواندن،و شنیدن های نادرست،فراموش کردن موقتی اسامی و قصدها،تصادفی نیستند،بلکه از مقاصد ناهوشیار فرد خبر می دهند.موارد فوق را لغزش های فرویدی یا کنش پریشی ها می نامند.لغزش های ناهوشیار از این حیث که از حیطه ناهوشیار و نیمه هوشیار ناشی می شوند به رویاها شباهت دارند.بنابراین،لغزش های ناهوشیار دارای دو سطح   1- آشکار    2- پنهان   هستند. بنابراین درمانگر همانگونه که موظف به تفسیر سطح پنهان رویاهای مراجع است موظف به تفسیر سطح پنهان لغزش های زبانی نیز هست. (فیست،فیست،به نقل از سید محمدی،1384).

-تفسیر شوخ طبعی

بازی با کلمات و طنز همگی ابزارهای قابل قبولی هستند برای آنکه امیال یا خواهش های بخش ناهوشیار بتوانند به سطح هوشیار بیایند.آنچه اسباب خنده ما می شود،بازگو کننده افکار درونی و واپس رانده ذهن ماست.براساس نظریه روان کاوی،یکی از جادوهای شوخ طبعی آن است که به طور همزمان افکار واپس رانده شده درونی را پنهان می کند و آشکار می سازد.افکار واپس رانده شده که با شوخ طبعی به سطح می آیند معمولاً از نهاد یا فراخود سرچشمه می گیرند(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).

-تخلیه هیجانی

فروید و بروئر،نخستین کسانی بودند که مزیت های تخلیه هیجانی را از طریق هیپنوتیزم کشف کردند.فروید پی برد اگر  بیماران هیتریایی با خواب مصنوعی قادر شوند رویداد اولیه ای را که موجب ناراحتی آنها شده است بر زبان آورند،نشانه های هیستری برطرف خواهد شد(تامپسون،رودلف،به نقل از طهوریان،1384).فروید این حالت را پاک کردن دودکش نیز می نامید.

-بازآموزی عاطفی

تشویق مراجع به انتقال بینشهای جدید کشف شده به سوی زندگی روزمره،بازآموزی عاطفی نامیده می شود.یعنی به مراجعان کمک می شود از طریق فنون مختلف روان کاوی در مورد ابعاد مختلف شخصیت و زندگی خود به بینش جدید برسند و این بینش را در موقعیت های زندگی روزمره به کار ببرند تا از این طریق به گونه متفاوتی فکر کنند،احساس کنند و رفتار کنند در غیر این صورت روان تحلیل گری چیزی بیش از اتلاف وقت نخواهد بود.هدف عمده روان تحلیل گری،چیزی کمتر از ایجاد تغییرات اساسی در ساختار شخصیت فرد نیست.بینش فزاینده،وحدت شخصی،اثر بخشی اجتماعی و بلوغ روانی از هدف های عمده آن به حساب می آید(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379).

سنجش در نظریه روان کاوی

نظریه روان کاوی بر اساس تجارب بالینی استوار است نه اساس داده های عینی آزمایشی.این یکی از ایرادهای وارد بر نظریه روان کاوی است.معمولاً به نظریه فروید ایرادهای زیر گرفته می شود:

1-    تجارب بالینی فروید دقت داده های تجربی را ندارد.

2-    بخش اعظم تجارب بالینی بوده و حالت خود تحلیل گری داشته است.چنین خود تحلیل گری هایی ممکن است دارای سوگیری باشد.

3-    فروید اطلاعاتی که مراجع ارائه می داد ولی با روان کاوی همخوان نبود کنار می گذاشت.

4-    خود مراجع سعی می کرد اطلاعاتی ارائه دهد که مورد تائید فروید باشد.

5-    مفاهیم نظریه فروید انتزاعی هستند و آزمایش و روش تحقیق را بر نمی تابند.

6-    نظریه فروید حالت پس گویی دارد،به عبارت دیگر این نظریه رویدادهای گذشته را نسبت به پیش بینی رویدادهای آینده با کفایت بیشتری توضیح می دهد.(هجل،زیگلر،به نقل از عسگری،1379)

فارل مشاهده کرده است که نظریه فروید یک نظریه واحد،هماهنگ و منسجم نیست،بلکه مجموعه ای از خرده نظریه هاست که با مسامحه به هم پیوند زده شده اند.

آیسنک مطرح می کند که نظریه فروید بر مشاهده درست و قابل تکرار در مورد گروه نمونه وسیع و معرف افراد،استوار نیست(کوپر،1998،به نقل از پاشا شریفی،نجفی زند،1379).

ارزیابی نظریه فروید

فروید اولین نظریه شخصیت را به طور رسمی در مورد انسان ارایه داد.البته همین نظریه در حال حاضر مشهورترین نظریه نیز هست .در عصری که همه فلاسفه و روانشناسان انسان را موجودی خردمند و هشیار میدانستند فروید به مفهوم ناهشیار اشاره کرد و نگرش انسان را نسبت به خودش دگرگون کرد.(هجل زیگلر به نقل از عسگری 1379)

یکی از ایرادهایی که به فروید گرفته می شود این است که نظریه روان کاوی مبتنی بر روش تحقیق آزمایشی نیست،بلکه در عوض بر مشاهدات ذهنی بالینی استوار است لذا قابل دفاع نیست.سئوالی که در مقابل روان کاوی دائماً مطرح است این است،آیا روان کاوی علم است؟ افرادی مانند پوپر،روان کاوی را شبه علم می دانند.آیزنک معتقد است روان کاوی اصلاً علم نیست.اگر یک نظریه علمی دارای شش ملاک علمی باشد نظریه فروید از کدام یک از این شش ملاک برخوردار است؟

1-    آیا نظریه فروید به تولید پژوهش دامن زده است؟  پاسخ این سئوال مثبت است.

2-    آیا نظریه فروید ابطال پذیر است ؟   از این حیث نظریه فروید ضعیف ارزیابی می شود.

3-    آیا این نظریه توانایی سازمان دادن به دانش را دارد؟   متاسفانه خیر،چارچوب نظریه شخصیت فروید،با تاکیدی که بر ناهوشیار دارد،به قدری انعظاف پذیر است که اطلاعات ظاهراً ناهماهنگ می توانند همراه با هم در چارچوب آن وجود داشته باشند.بنابراین از این حیث نظریه فروید ضعیف ارزیابی می شود.

4-    آیا نظریه فروید راهنمای خوبی برای حل مشکلات هست یا خیر ؟   در این زمینه نظرات متفاوت است در مجموع نظریه فروید در این زمینه ضعیف ارزیابی می شود.

5-    آیا نظریه فروید از همسانی درونی برخوردار است ؟   بله،به دلیل اینکه فروید چهل سال روی روان کاوی کار کرده است،از همسانی درونی بالایی برخوردار بوده است.

6-    آیا مفاهیم نظریه فروید دارای تعریف عملیاتی و قابل اندازه گیری هستند؟   از این حیث این نظریه ضعیف است چون اکثر مفاهیم این نظریه قابل اندازه گیری نیستند(فیست،فیست،به نقل از سید محمدی،1349).

فرویداصرار داشت که کار او علمی است و دلایل زیادی برای نتیجه گیریهای خود دارد و فقط روانکاوانئ که از روشهای او استفاده میکنندصلاحیت قضاوت کردن درباره ارزش علمی کار او را دارند. در کل نظریه شخصیت فروید،بیشتر از نظام درمان روان کاوی او با نفوذ است. بسیاری از نظریه های شخصیت که بعد از فروید مطرح شدند مشتقات کار او یا گسترش ان بودند.نظریه های دیگر نیروی محرک و جهت کار خود را تا اندازه ای مدیون مخالفت خود با روانکاوی فروید هستند در ضمن رواج درمان روان کاوی به دلیل طولانی بودن و پر هزینه بودن افت نموده است(شولتز،شولتز،به نقل از سید محمدی،1387).

منابع:

پروچاسکا،نورکراس،نظریه های روان درمانی و مشاوره،سید محمدی(مترجم)،چاپ پنجم،انتشارات رشد،تهران،1387.

کری،جرالد،نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی،سید محمدی(مترجم)،تهران،نشر ارسباران،چاپ هفتم،1390.

شفیع آبادی،عبدالله،ناصری،غلامرضا،نظریه های مشاوره و روان درمانی،تهران،انتشارات سمت،چاپ سیزدهم،1386.

فیست،جس،فیست،گریگوری جی فیست،نظریه های شخصیت،سید محمدی(مترجم)،تهران،نشر اول،چاپ اول،1384.

شولتز دوان،الن شولتز،سیدنی،نظریه های شخصیت،سید محمدی(مترجم)،تهران،چاپ دوازدهم،موسسه نشر ویرایش،1387.

-هجل،لاری،ای،زیگلر،دانیل،جی،نظریه های شخصیت،عسگری(مترجم)،ساوی،نشر دانشگاه آزاد ساوه،1379.

تامپسون،چارلزل،رودلف،لیندا،ب،مشاوره با کودکان،طهوریان،جواد(مترجم)،تهران،انتشارات رشد،1384.

سیاسی،علی اکبر،نظریه های شناخت،انتشارات سمت،تهران،چاپ یازدهم،1386.

کارور،چارلز. اس،شی یر،مایک اف،نظریه های شخصیت،رضوانی(مترجم)،انتشارات آستان قدس رضوی،چاپ دوم،1387.

رحیمیان،حوریه بانو، نظریه و روشهای مشاوره و روان درمانی،تهران، چاپ دوم، انتشار ات مهرداد،

نویسنده : تقی گرزین | سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ - 2:24 |