خوش آمید
به وبلاگ educational sciences curriculum خوش آمدید . امیدوارم لحظات شادی را در وبلاگ educational sciences curriculum سپری کنید .
با تشکر مدیر وبلاگ : تقی گرزین
درباره وبلاگ
پیغام مدیر
پیغام مدیر
پیغام مدیر
یادگیری مساله محور یا مبتنی بر مساله
یادگیری مساله محور چیست؟
یادگیری مساله محور ، یک روش آموزشی است که در آن از مسائل بدون ساختار و پیچیده ، به عنوان ابزاری برای ایجاد انگیزش یادگیری مورد استفاده قرار می گیرند. در این روش همه فعالیتهای یادگیری بر روی مسائل واقعی که دانش آموزان در دوره زندگی با آن مواجه می شوند ، متمرکز می شود . یادگیری مساله محور ، استفاده از یک مساله را به عنوان نقطه شروع یادگیری مورد توجه قرار می دهد. چرا که مساله یکی از مواردی است که فرد در زندگی واقعی با آن روبرو می شود. این روش یک روش یادگیرنده محور است . در این شیوه دانش مورد انتظار یادگیرندگان حول مساله مورد نظر سازمان داده می شود و یادگیرندگان در یک پروژه گروهی کار می کنند . این مسائل آنها را وادار به پذیرش مسئولیت در قبال آموزش و یادگیری می کند. یادگیرندگان در گروههای کوچک کار می کنند و تشویق می شوند تا عقاید ، دانش ، و دیدگاههای خود را مورد بررسی قرار دهند و درک خود از این عقاید را توسعه دهند. و بالاخره این که هدف یادگیری مساله محور کمک به یادگیرنده در کسب هدفهای هر دو حیطه شناختی و عاطفی مانند حل مساله ، مهارت های تفکر انتقادی ، یادگیری خودگردان ، ارتباطلات و مشارکت اجتماعی است. به این دلیل یادگیری مساله محور با دیدگاه ساختن گرایی در آموزش سازگار است که بر نقش فعال یادگیرنده در جریان یادگیری تاکید می ورزد.
یادگیری مساله محور یا مبتنی بر مساله
با نگاهی اجمالی به نحوه یاددهی - یادگیری در مدارس و دانشگاه ها در می یابیم که گفتن، شنیدن و حفظ کردن، ارکان فعالیت های یاددهی – یادگیری را تشکیل می دهد. این مؤلفه ها با نام های مختلف از سوی صاحب نظران تعبیر شده است. رویکرد بانکی، رویکرد نتیجه محوری،پاسخ محور، معلم محور، غیر فعال و ... . در رویکرد حافظه محور، مطالب یک طرفه از سوی معلم به دانش آموزان ارائه می شود، غافل از این که این شیوه، خود، مانع یادگیری و خلاقیت است. همان طور که پیاژه گفته است، آموزش مانع خلاقیت است. باکمی تأمل در می یابیم که یادگیری به شیوه یاد شده، خلاف فطرت دانش آموزان در فرایند یاددهی – یادگیری است، چرا که دانش آموزان دوست دارند علاوه بر شنیدن، مشاهده ، لمس، سوال و جستجو کنند و تفکر، کاوشگری، آزمایش و پژوهش داشته باشند و به نوعی تفسیر و قضاوت کنند.
آموزش مسئله محور
یادگیری مسئله محور یک روش آموزشی است که در آن از مسائل بدون ساختار و پیچیده، به عنوان ابزاری برای ایجاد انگیزش یادگیری مورد استفاده قرار میگیرد. "ساختگرایی" یکی از دیدگاههای یادگیری است که امروزه توسط متخصصان تکنولوژی آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این دیدگاه، یادگیری یک فرایند اجتماعی فعّال است که در آن یادگیرندگان به جای کسب اطلاعات به تولید دانش جدید میپردازند و آموزش به عنوان یک فرایند حمایتی بر ساخت و تولید دانش تأکید دارد. یادگیری مسئله محور (PBL ) یکی از روشهای آموزشی است که از اصول ساختگرایی در امر آموزش استفاده میکند. یادگیری مسئله محور شامل هر محیط یادگیرییی میشود که در آن، مسئله منجر به یادگیری میشود. بنابراین قبل از اینکه یادگیرندگان دانش جدید را یاد بگیرند، مسئله به آنها داده میشود تا دانش مورد نیاز خود را کشف کنند. در حال حاضر، علاقهای روزافزون برای فعالیتهای یادگیری مسئله محور (یادگیری مبتنی بر مسئله) در یادگیری الکترونیکی به وجود آمده است. در این محیط، امکانات و قابلیتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات به طراحان و مجریان آموزشی این امکان را میدهد که یادگیرندگان را با مسائل مواجه کنند و چه به صورت همزمان و چه بهصورت غیر همزمان امکان فعالیت را برای دستیابی به یادگیری مؤثر و پایدار فراهم آورند.
برنامهء درسی مسأله محور در عمل
اکثر صاحبنظرانی که بر مسأله محور کردن برنامه(آموزش)تأکید ورزیده یا از آن جانبداری کردهاند،آغاز این فرآیند را مواجههء دانشآوزان با مسأله یا موقعیت ابهامآمیزی میدانند که منابع آموزشی یا معلم زمینهء آن را فراهم کرده است.بر این اساس دانشآموزان وظیفهای در بخش تکوین مسأله نداشته و اوّلین وظیفهء آنها در جریان حل مسأله،ادراک صحیح مسألهای است که توسط دیگران شکل گرفته است.(36) آیزنر18نیز در ترسیم خصوصیات نظام تعلیم و تربیت مطلوب،برخورداری دانشآموزان را از پارهای فرصتهایی که خود بتوانند مسأله را تعریف کرده19فرآیند حل مسأله را از این نقطه آغاز نمایند،از جملهء این خصوصیات میداند و بر آن تأکید میورزد.(38) البته تأکید بر شروع جریان حل مسأله از تکوین مسأله توسط دانشآموزان،مستلزم ایجاد تحولات عمیقتری در نظام آموزش و برنامههای درسی است؛چرا که در این صورت دانشآموزان نقش بیشتری در فرآیند تصمیمگیری و جهت بخشیدن به برنامهء درسی خواهند داشت.به عبارت دیگر،با قبول واگذاری مسؤولیت تدوین مسأله به منابع آموزشی در جریان حل مسأله،برنامهء درسی در چهارچوب الگوی ابزار-اهداف20که سازگار با رویههای جاری و همچنین نظام متمرکز برنامهء درسی است،باقی خواهد ماند.
بر خلاف تصور رایج،برنامهء درسی مسأله محور الزاما نباید از ساختار میان رشتهای21برخوردار باشد.به عبارت دیگر،موضوع برخورداری برنامههای درسی از ساختار میان رشتهای موضوعی است که مستقل از سوگیری حل مسأله قابل بررسی است و این دو ویژگی را نباید لازم و ملزوم یکدیگر قلمداد کرد.
مسأله محوری در آموزش
امروزه سازمانها به آموزش به مثابه ابزاری استراتژیک جهت افزایش بهره وری کارکنان می نگرنند ( چانگ و دانگ 2006) و یکی از دغدغه های اصلی آنها افزایش اثر بخشی این آموزشها می باشد ( ریچی ، موریسون و فاکسون 2007) از منظر سازمانها آموزشی که صرفا منجر به بهبود دانش ، توانایی و یا مهارت گردد بدون انکه بهبود عملکرد کلی فرد و سازمان را به همراه داشته باشد ، آموزشی نامناسب است . ( نوون 1993) از همین روست که در ارزشیابی اثر بخشی آموزش صرفا به نتایج یادگیری در کلاس اکتفا نمی شود و تغییر عملکرد فرد در محیط کار و تاثیران در بهبود شاخص های کلیدی عملکرد سازمان مانند افزایش تولید ، کیفیت و غیره مورد سنجش قرار می گیرد ( کرک پاتریک 2006،2007)به زعم فیلیپس (2003) ختی فراتر از این بایستی تاثیر آموزش در شاخص های مالی سازمان مورد ارزیابی قرار گیرد که از آن تحت عنوان بازگشت سرمایه یاد می شود .
بی شک گرچه اثر بخشی دوره آموزشی بیشتر در پایان دوره و پس از گذشت زمانی از آن ارزیابی می گردد، اما کیفیت و میزان اثر بخشی ، حاصل گامهای قبلی فرایند آموزش می باشد . فرصتهای یاددهی – یاد گیری یکی از عناصر حیاتی در هر موقعیت اموزشی می باشد که متاسفانه کمتر به آن توجه شایسته شده است . برگزاری اکثر دوره های آموزشی از طریق روشهای سنتی گواه این مدعا می باشد ( متگا 2004) و این خود می تواند یکی از عوامل اصلی عدم انتقال شایسته اموخته ها از محیط آموزش به محیط واقعی کار باشد.
به اعتقاد بعضی از صاحب نظران مانند ویگنز ، اگر با جهل ( یا ضعف کیفیت یادگیری ) فراگیران مواجهیم ، این جهل را باید قبل از هر چیز به جهل درباره اینکه یادگیری پایدار و عمیق چگونه اتفاق می افتد نسبت دهیم . به زعم وی ، تا زمانی که همه تلاش ها به انتقال دانش در تمامی عرصه های مفید و با ارزش معطوف شوند. باید در انتظار نتیجه طبیعی ان یعنی فراموشی ، ناپایداری و بلا اثر شدن تمام کوششها باشیم (مهر محمدی ، 1379،1384) . پرنت (2000) نیز با تأکید بر این موضوع بیان می دارد : گرچه به نظر می رسد سخنرانی شیوه ای اسان و کارا جهت ارائه دانشی که فراگیران به آنا نیاز دارند می باشد.
اما این روش توانایی دانشجویان جهت جذ ب اطلاعات و میزان مفید بودن این اطلاعات در آینده را به حساب نمی اورد . برنامه درسی مسأله محور راهیافتی مناسب جهت حل این معضل می باشد . در تأیید این مطلب گرینبرگ (2004) خاطر نشان می سازد سیستم های آموزشی شرکت ها تنها در صورتی در آینده موفق خواهند بود که بتوانند یادگیرنده را قادر سازند که بهتر یاد بگیرد . دانش و اطلاعات با سرعت شگرف در حال تغییر است و در چنین حالتی رویکرد برنامه درسی مسأله محور به عنوان روش شناسی که می تواند به آموزش همگام با تغییرات شتابان کمک کند بسیار مناسب می باشد.
برنامه درسی به منظور اینکه بتواند فراگیران را به طور عملی در فرایندهای بررسی مسائل پیچیده ، مهم و مرتبط با یادگیری و زندگی شان درگیر کند ، بهتر است مسأله محور طراحی شود (کریدل 2010) مسأله محور کردن برنامه های درسی تدریس علاوه بر برخوردار بودن از پشتوانه نظری قوی به ویژه مقوله سازگار کردن منابع سه گانه ( یادگیرنده ، اجتماع و موضوع های درسی ) که در طول تاریخ برنامه درسی معارض و متضاد ادراک شده اند ، دارای مزید های از قبیل ایجاد انگیزه درونی برای یادگیری ، معنا دار بودن وپایداری دانش فرا گرفته شده ، تربیت عقلانی ، تحقق هدفهای متنوع یادگیری ، انتقال یادگیری بهتر را به همراه دارد ( مهر محمدی 1381).
برنامه درسی مسأله محور ، مدل تدریسی می باشد که در آن دانش آموزان خود مسئولیت یادگیری شان ( ساخت دانش شان)را می پذیرند. لذا این نوع برنامه درسی ، رویکردی پژوهشی نسبت به یادگیری است ( مایکا یتان و هکاران 2008) این برنامه درسی با مواجه شدن فراگیران با یک موقعیت چالش انگیز آغاز می شود که موجب برانگیختن تفکر آنها می شود.(کریدل 2010). لذا مألفه اساسی برنامه درسی مسأله محور محتوایی است که در قالب مسأله در بستر مسائل دنیای واقعی ارائه می شود( بارت 2010). یک ویژگی اصلی یادگیری مسأله محور مشارکتی بودن آن است . دانشجویان با یکدیگر در گروه جهت حل مسأله کار می کنند ( یئو2008). قالبا کار در گروه های کوچک انجام می شود دانش آموزان بایستی به انچه می دانند پی ببرند و از آن مهمتر باید آنچه را نمی دانند ، یاد بگیرند تا بتوانند مسأله را حل کنند بنابراین وظیفه اصلی فراگیران شناسایی بیشتر اطلاعاتی می باشد که رای حل مسأله به آن نیاز دارند . آنها بایستی جایی که اطلاعات را می یابند مشخص کنند و باید اطلاعات جدید و قدیمی را جهت حل مسأله با هم ترکیب کنند (باندی و فلتی،1998) . مهمترین اموزش مدرس در برنامه درسی مسأله محور این است که اطمینان حاصل کند که فراگیران پیشرفت رضایت بخشی به سوی درک حل مسأله دارند (مارگستون 1994) .
یک مدرس برای دانش آموزان جهت حل مسأله ، آموزش مستقیم ارائه نمی کند بلکه نقش وی ماهرانه و دقیق تر است . او با پرسیدن انواع سوالات دانشجو را راهنمایی می کند آنچه قرار است انجام شود ، تعیین اینکه آیا و چه موقع یک گروه به اتفات نظر رسیده است . ( دانلاپ،2005) بر این اساس می توان اینگونه بیان نمود که کلاس درسی که با برنامه درسی مسأله محور طراحی شده تجارب متفاوت تری را نسبت به کلاسهای درس سنتی ( موضوع محور) ارائه می کنند .
مایکایتان و همکاران ( 2008) اینگونه این دو نوع تجربه متفاوت یاددهی ـ یادگیری را توصیف می کنند :
در کلاسهای درس موضوع محور قالبا موضوعات آموزشی جدا از هم یادگرفته می شود ، قالبا با سخنرانی آغاز می شود مدرس مقتدرتر می باشد ، فراگیران بیشتر نقش منفعل دارند ، مسأله در پایان آموزش ارائه می شود ، آموزش معمولا انفرادی است و مدرس اساسا مسئول یادگیری اثر بخش است . در حالی که در کلاس های درس مسأله محور موضوعات آموزشی در دل مسأله اصلی تلفیق می شوند ، درس با ارائه مسأله به دانش آموز آغاز می شود ، بیشتر مبتنی بر همکاری می باشد فراگیران بیشتر مشارکت فعال دارند ، مسأله از روش جدایی ناپذیر است و در آغاز ارائه می شود ، آموزش عموما تیمی است و دانش آموزان مسئولیت یادگیری خودشان را می پذیرند.
کاربست رویکرد برنامه درسی مسأله محور در موقعیت آموزشی نیازمند رعایت اصول ویژه ای می باشد . ساوری و دافی (1996) و جاناسن (1999 ،2004) از صاحب نظران آموزش مسأله محور اصول آموزشی ذیل را جهت طراحی دوره های آموزش ارائه می دهند:
· گنجاندن همه فعالیت های یادگیری دریک مسأله بزرگتر
· طراحی یک تکلیف اصیل
· طراحی محیط یادگیری برای انعکاس پیچیدگی محیط واقعی به گونه ای که یادگیرنده باید قادر باشد در پایان یادگیری آنگونه که شایسته است عمل کند .
· حمایت یادگیرنده در ایجاد مالکیت در کل مسأله
· طراحی محیط یادگیری برای حمایت و به چالش کشیدن فکر یادگیرنده .
· تشویق آزمودن ایده ها در مقابل دیدگاههای دیگر و زمینه های متفاوت
· فراهم کردن فرصت برای تأمل درباره محتوای یادگرفته شده و فرایند یادگیری
با بررسی ادبیات مربوط به برنامه درسی مسأله محور مشخص می گردد عناصر مختلفی بایستی در یک برنامه درسی مسأله محور وجود داشته باشد .
جدول 1 مولفه های برنامه درسی مسأله محور و نقش آنها در یادگیری را نشان می دهد
|
مولفه های برنامه درسی مسأله محور |
نقش آن در فرایند یادگیری |
|
مسأله |
محور برنامه درسی مسأیله محور ، به گونه ای که راگیران از طریق حل مسأله به یادگیری می رسند |
|
زمینه مسأله |
زمینه مسأله زمینه ای است که مسأله در آن رخ داده است . و محیط عملکرد شامل محیط فیزیکی ، اجتماعی – فرهنگی و سازمانی محاط بر مسأله تشریح شود |
|
بازنمایی مسأله |
غرض از بازنمایی مسأله شیوه ارائه مسأله می باشد که می توان از ویدئو و یا متن در قالب داستان استفاده نمود . بازنمایی مسأله در جلب علاقه فراگیر به مسأله نقش اساسی دارد. |
|
فضای کار روی مسأله |
فضای کار روی مسأله ، علامتها و ابزار لازم برای دست کاری محیط به وسیله شاگرد را ارائه می کند به گونه ای که فراگیر بتواند جهت حل مسأله فرضیه سازی کند |
|
موارد مربوط |
درک هر مسأله ای مستلزم تجربه ای و ساختن یک الگوی ذهنی است که شاگردان مبتدی کم تجربه اند . بنابراین باید مجموعه ای از تجارب مرتبط را برای استفاده در اختیار شاگردان مبتدی بگذارد . هدف اصلی از تشریح موارد مربوط ، کمک به شاگرد برای درک موضوعی است که در بازنمایی مسأله نهفته است . |
|
منابع اطلاعاتی |
شاگردان برای تفحص درباره مسائل ، نیازمند اطلاعات درمورد آنها هستند تا بتوانند الگوهای ذهنی خود را بسازند و فرضیه ها را شکل دهد . بنابراین در برنامه درسی مسأله محور باید نوع اطلاعات لازم برای درک و حل مسدله تعیین شود . منابع غنی اطلاعاتی یک جزء اساسی در برنامه درسی مسأله محور است. |
|
ابزارهای شناختی |
در اینجا باید مشخص نمود برای حل مسأله فراگیر به چه مهارتهایی نیاز دارد و برای مهارتهای که شاگردان فاقد آن هستند باید ابزارهای شناختی لازم برای پشتیبانی عملکرد آنها ارائه شود . ابزارهای شناختی همان ابزارهای قابل تعمیم یارانه ایست که به منظور ایجاد و تسهیل پردازش شناختی بکار می رود . |
|
ابزار مباحثه/همکاری |
یادگیری به طور طبیعی در انزوا اتفاق نمی افتد بلکه در گروههایی که با هم برای مسأله گشایی کار می کنند رخ می دهد .برنامه درسی مسأله محور باید همکاری درون مجموعه شرکت کنندگان را با تصمیم سازی مشترک ، ارائه تفسیرهای مختلف از موضوعات ومسائل ، به تصویر کشیدن نظرات شاگردان و تأمل در مورد فرایند های این امور حمایت کند. |
|
مربی گری |
بایستی عملکرد فرد با مربی گری بهبود گردد . نقش مربی دادن انگیزه ، تحلیل عملکرد ، ارائه بازخورد است . |
|
نظام پشتیبانی |
پشتیبانی یک رویکرد برای حمایت از شاگرد با تمرکز برکار ، محیط ، معلم و شاگرد است . مفهوم پشتیبانی مشتمل بر تمام انواع حمایت از فعالیت های شناختی است که یک بزرگسال به یک شاگرد هنگام کار مشترک روی یک موضوع ارائه می دهد تنظیم دشواری کار ، تجدید ساختار برای جبران نقص دانش و انجام دادن سنجش های متفاوت از جمله مهمترین فعالیت که در اینجا انجام می گردد |
در بررسی انجام شده توسط پژوهشگر،پژوهش های تجربی اندکی در مورد کاربست این روشدر زمینه های صنعتی شناسایی شد.اما پژوهش های مختلفی در خصوص کاربست رویکرد برنامه درسی مسأله محور در زمینه های اموزشی دیگر بویژه اموزش عالی انجام شده که در ادامه نتایج برخی از انها گزارش می گردد.
رینولدز و هانکوک(2010)در پژوهشی به مقایسه اثربخشی روش یادگیری مسأله محور در قیاس با روش سخنرانی محور در میان دانشجویان درس فناوری زیست محیطی پرداختند. متغیر های وابسته در این پژوهش پیشرفت تحصیلی،مهارت حل مسأله و نگرش دانشجویان نسبت به دوره بود.نتایج این پژوهش نشان داد که دانشجویان گروه مسأله محور در هر سه متغیر وابسته میانگین بیشتری را نسبت به دانشجویان گروه سخنرانی محور کسب نموده اند و تمامی این تفاوت ها از نظر اماری معنادار بود.اکینوگلو و تاندوگان(2006) تاثیر یادگیری مسأله محور بر پیشرفت تحصیلی،نگرش و یادگیری مفهوم را در اموزش علوم از طریق مقایسه ان با گروه که این درس به شیوه اموزش سنتی برای انها اجرا می گردید،مورد بررسی قرار دادند.نتایج این پژوهش نمایان نمود که یادگیری مسأله محور بطور مثبتی بر پیشرفت تحصیلی و نگرش انها به درس علوم تاثیر دارد.همچنین انها دریافتند که کاربرد یادگیری مسأله محور بر توسعه مفهومی دانش اموزان تاثیر مثبت دارد و بدفهمی را در پایین ترین سطح نگه می دارد.
کورتلا و جلاویس (2003) آموزس مسأله محور را برای دانشجویان مهندسی دریایی بکار بردند . نتایج بکارگیری این مدل ، حاکی از افزایش اثر بخشی آموزش بود . کنت و بارات (2003) دریافتند که برنامه درسی مسأله محور رویکردی اثر بخش برای تدریس مدیریت تولید و عملیات در دانشکده مدیریت می باشد. کیرکلی و همکاران (2003) نیز به بکارگیری رویکرد برنامه درسی مسأله محور در آموزش های نظامی و ترکیب آنها با محیط های مجازی با روش شناسی تحت عنوان آموزش جاسازی شده مبتنی بر مسأله به .جود آوردند که کاربست آن در آموزش نظامی حاکی از اثر بخشی این رویکرد بود.
یکی از زمینه هایی که بکارگیری یادگیری مسأله محور در طراحی برنامه های درسی آن رایج تر می باشد حوزه پزشکی است . (لونکا 2000) ناندی و همکاران (2000) به مقایسه یادگیری مسألهمحور با روش های تدریس مرسوم در امر آموزش پزشکی پرداختند و جهت مقایسه ، متغیرهای فرایند تحصیلی ، ارزشیابی برنامه ، پیشرفت تحصیلی و نگرش دانشجویان و معلمان نسبت به دوره را مورد ارزیابی قرار دادند . نتایج این پژوهش نشان داد که برنامه درسی مسأله محور توانسته بود موجب برتری گروه مسأله محور در کلیه متغیرهای تحقیق بر گروه روش های مرسوم گردد . پرینس و همکاران (2005) در پژوهشی دیگر به ارزیابی اثر بخشی برنامه درسی مسأله محور در آموزش پزشکی پرداختند . در این پژوهش آن ها نظرات پزشکان فارغ التحصیل را در خصوص این که چقدر آموزش های ارائه شده ، آن ها را برای اقدامات پزشکی آماده نموده است ، جویا شدند .
پژوهشگران نظرات فارغ التحصیلان 18 ماه بعد از فارغ التحصیلی از یک دانشکده مبتنی بر یادگیری مسأله محور را با 4 دانشکده غیر مسأله محور مقایسه کردند . نتایج نشان می دهد که فارغ التحصیلان دانشکده برنامه درسی مسأله محور از رتبه بالاتری در ارتباط بین دانشکده و کار برخوردار شدند . همچنین مهارت های عمومی آن ها مانند حل مسأله ، کار تیمی ، برقراری ارتباط موثر ، برنامه ریزی ، سازماندهی و رهبری نیز تقویت شده است . نهایتاً پژوهشگران خاطر نشان می سازند دانشکده های مسأله محور بهتر از دانشکده های غیر مسأله محور توانسته بودند دانشجویان را برای محیط واقعی کار آماده سازند .
در مطالعه ای دیگر مکلین (2003)آموزش مسأله محور را در طراحی برنامه های آموزشی در کتابخانه های دانشگاهی مورد بررسی قرار داد . نتایج ارزیابی دوره نشانگر این بود که اکثر فراگیران معتقد بودند که مهارت های حل مسأله آن ها بهبود یافته است و اطلاعات جدید و مهارت های حل مسأله را یاد گرفته اند که می توانند برای تجارب دیگر به کار ببرند . ضمن اینکه بهتر از قبل قادرند اطلاعات را بیابند و انتخاب و ارزیابی کنند .
به کارگیری این رویکرد توسط پژوهشگران مختلف در موقعیت های متفاوت مانند هارلند (2002) در روس جانور شناسی ، پنل و میلز (2009) در ارتباطات کسب و کار ، چن و لین (2009) در آموزش پزشکی ، میگل (2003) در آموزش سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) حاکی از ثمرات ارزشمند این رویکرد می باشد . همانطور که از نتایج پژوهش های فوق بر می آید ، بکارگیری رویکردی برنامه ریزی درسی مسأله محور نه تنها موجب می گردد موضوع مورد آموزش بهتر یاد گرفته شود بلکه در کنار آن بر نگرش فراگیران نیز تأثیر مثبت داشته و موجب می گردد که مهارت هایی مانند کار تیمی ، تصمیم گیری ، حل مسأله نیز در فراگیران پرورش یابد . بر این اساس بکارگیری این رویکرد در موقعیت های مختلف آموزشی از جمله صنعت می تواند ثمرات ارزنده ای را به همراه داشته باشد .







