خوش آمید
به وبلاگ educational sciences curriculum خوش آمدید . امیدوارم لحظات شادی را در وبلاگ educational sciences curriculum سپری کنید .
با تشکر مدیر وبلاگ : تقی گرزین
درباره وبلاگ
پیغام مدیر
پیغام مدیر
پیغام مدیر
مکاتب فلسفی و آراء تربیتی ـ خلاصه فصل هفدهم
ماهیت گرایی : نظریه ایاست مبنی بر این ادعا که آموزش و پرورش به طور اختصاصی مستلزم یادگیری مهارتها ، هنرها و علومی است که در گذشته مفید واقع شده و محتمل است که در آینده نیز مفید بمانند.
ماهیت گرایی(بنیاد گرایی ) معتقد است که مهارتهای ضروری و بنیادی مثل خواندن ، نوشتن و حساب کردن و رفتار های اجتماعی موثر در رفاه انسانی وجود دارند که باید در برنامه های درسی دوره ابتدایی گنجانده شوند که در مقطع متوسطه این برنامه های بنیادی شامل تاریخ ، ریاضیات ، علوم و ادبیات است.
ظهور این نظریه در قرن نوزدهم است بسیاری از طرفداران آموزش و پرورش عمومی معتقد بودند که هدف آموزش و پرورش عمومی باید تربیت توده های مردم باسواد ماهر و مولد باشد . در اوایل قرن بیستم هم طرفداران کارایی اجتماعی استلالشان بر این بود که تکیه اصلی برنامه مدارس دولتی بر مهارتها و موضوعاتی باشد که از نظر اقتصادی و اجتماعی یاری کننده زندگی موثر باشد ،لازم به ذکر است که به تناوب تلاشهای فرهنگی برای مرتبط ساختن آموزش و پرورش و آموزشگاه ها با شایستگی مدنی ، مهارت و کارایی اجتماعی در تاریخ آموزش و پرورش آمریکا به عمل آمده است.
«کلیفتون فادیمان»ضمن معرفی آموزش و پرورش بنیادی معتقد است که آموزش و پرورش بنیادی به موضوعاتی هست که به دانش اموزان توانایی یادگیری دستاوردهای عالی و پیچیده تر ین موضوعات اساسی را اعطا می کند و همموضوعات فرعی بین راهی راه برخی از مضامین معمول ماهیت گرایی عبارتند از :
1- برنامه درسی دوره ابتدایی باید متکی بر مهارتهای ابزاری پایه که سواد و مهارت در ریاضیات را اعتلا می بخشد باشد.
2- برنامه درسی متوسطه باید دروسی مثل تاریخ ، ریاضیات ، علوم ، ادبیات و زبان را در بر بگیرد.
3- برای یادگیری منظم در آموزشگاه ها انظباط ضروری است.
4- پرورش یافتن حس احترام نسبت به مراجع مشروع قدرت در مدرسه و جامعه.
5- تسلط یافتن در مهارت یا موضوعی لازمه اش تلاش و کوشش یادگیرنده است داشتن تلاش و کوشش یادگیرنده است.
6- تدریس مهارتها در مهارتها و موضوعات باید توسط معلمان کارآموز ده و تربیت یافته صورت بگیرد که صاحب نظر و دارای قدرت انتقال هستند
موضوع ماهیت گرایان :
دکتر ماهیت گرا توسط گروهی از پرورشکاران هم مشرب در اجلاس انجمن های آموزش و پرورش در سال 1938 بطور رسمی اعلام گردید.استلال این گروه در عکس العمل علیه زیاده رویهای آموزش و پرورش پیشرفت گرا این بود که وظیفهاولیه آموزش و پرورش رسمی عبارت از پاسداری و انتقال عناصر بنیادی یا ماهوی فرهنگ بشری است.
ویلیام چندلر بگلی از اساتید آموزش و پرورش آمریکا طی اظهار نظری در معرفی ماهیت گرایی از عدم موفقیت دانش آموزان مدارس ابتدایی آمریکا در دستیابی به معیارهای موفقیت در دروس بنیادی آموزش وپرورش وعقی مانده دانش اموزان دوره متوسطه از نظر تحصیلی از نوجوانان 18 ساله سایر کشور ها سخن گفته و خاطرنشان کرده بخاطر نارساییهای مقاطع ابتدایی ومتوسطه ،برنامه های بازآموزی خواندن باید در دبیرستانها برقرار گرددوی با اشاره به نارساییهای چشمگیر ریاضیات ودستور زبان در کنار تنزل سطح سواد به بیان هزینه های گزاف و آموزش و پرورش وافزایش جنایات در آمریکا پرداخته است.
بکلی به دو علت برای بیماری آموزش و پرورش شناسایی کرده که شامل نظریه های شایع مسلط آموزش و پرورش همچون پیشرفت گرایی و آسانگیری معیارهای آکادمیک در بسیاری ازنظامهای آموزشگاهی به سیاست گسترده ارتقای اجتماعی می شوند.
وی همچنین پیشرفت گرایان را بخاطر تکیه افراطی به آزادی و بازی کودک و رهاسازی انضباط وکار و کوشش مورد انتقاد قرار داده است و برنامه های پیشرفت گرایان را که برجای برنامه ای مبتنی بر یادگیری منظم و متراکم و متوالی برنامه درسی یکنواخت متشکل از پروژه ها و یادگیریها ی تصادفی را جایگزین کرده بودند را محکوم مینماید.افراد دیگری مانند میاشکویچ و رایل بعدها به بکلیپیوستند و با طرح این سوال که آیا مدارس ما نباید با آموزش و پرورش منظم خواندن و نوشتن و تاریخ و ریاضی و زبان دانش اموزان را برای بزرگسالان آماده کنندبه موضع گیری پرداختند.
علی رغم بیان دقیق موضوع ماهیت گرایان فلسفه تربیتی آنان در برنامه های تربیت آموزش و پرورش رونق پیدا نکرد تا اینکه اخیرآ در جنبش تجدید حیات آموزش و پرورش بنیادی ظهور دوباره پیدا کرد که بوجود سختگیری و توالی آکادامیک تاکید می کرد.
باید بگوییم ماهیت گرایی دهه 1930 با نهضت جدید آشکارا تضاد دارد ماهیت گرایان اولیه از بطن پرورشکاران حرفه ای برخواسته و شماری از آنها اساتید برجسته آموزش و پررش بودند اما ماهیت گرایی کنونی بخش مهمی از پشتیبانی خود را از خارج از حرفه آموزش و پرورش ، مخصوصآ از رهبران بازار نیروهای سیاسی محافظه کاری نوین دریافت می کند.
برنامه درسی معارف نظری آرتور سبتورر:
در دهه 1950 منتقدانی مانند رامزتی ، ریک اور و آرتور سپتور به اموزش و پرورش به مثابه سازگاری با زندگی انتقاد و ارد کردند که از برجسته ترین آنه می توانیم به سبتور اشاره کنیم که با 12 اثر «کویر های آموزش و پرورش» و اعاده یادگیری زمینه تشکیل شورای آموزش و پرورش بنیادی رافراهم آورد وی معتقد بود که معیارهای آموزش و پرورش آمریکا به علت فلسفه تربیتی عقل ستیزی تنزل پیدا کرده و مدیران آموزشی با تخصص محدود مشغول به کار هستند و دیوان سالاری تربیتی مدخل ورود به شغل معلمی را از راه دخل و تصرفدر شرایط صدور مجوز تدریس به اختیار گرفته اند.
کتابهای سبتور بخصوص بخشی از جنبش اعاده برنامه درسی موضوع محور مدارس آمریکا را تشکیل میداد در اعاده یادگیری سبتور ضمن تثبیت ملاک تربیتی بر مبنای موضوعات فکری دلیل می آورد که آموزش و پرورش آمریکا در تامین معیار هوشمندی دچار شکست شده است وسپتور کوشید تا آرمان تربیتی خود را به کمک برنامه ای متشکل از موضوعات درس مبتنی بر تاریخ ،ریاضیات ،علوم ، زیان های خارجی و انگلیسی تحقق بخشد . در واقع سالهایی که صرف اکتساب یادگیری رسمی میشود بر این 5 موضوع فکری بنیادی مبتنی هستند.
برنامه های پیشنهادی سبتور برای همه دانش آموزان تجویز شده است زمانی که دانش آموزان در این موضوعات بنیادی مهارت بدست آورده باشند می توانند آموزش حرفه ای یا دانشگاهی را آغاز کنند ، دستورالعمل تربیتی سبتور بر دو اصل:
1- تضمین آموزش و پرورش فکریمنضبطی برای همه شهروندان آینده.
2- تامین فرصت ادامه تحصیل در دانشگاهبرای تمام افراد دارای قابلیتفکری تاکید می کرد
کلیات این دو اصل که مبنای مسئولیتهای نخستین مدرسه را تشکیل می دهد اینگونه است که مدرسه ملزم به فراهم آوردن برنامه فکری استاندارد مشتمل بر دروس بنیادی و با توجه به نیاز های دانش آموزان است همچنین باید فرصت های ویژه برای کسانی که استعداد های ویژه دارند فراهم کند و برنامه های طراحی شده برای یک سوم بالای دانش آموزان با برنامه های جبرانی کارامد برای داغنش اموزان ضعیف متعادل شود و برنامه تربیت بدنی متفاوت بین مدرسه ای برای همه تدارک دیده شوند و برنامه های درسی مدرسه باید دارای تنوع باشد و ضمن فراهم آوردن فعالیت های فوق برنامه امکان تحصیل دانش اموزان برجسته فراهم شود و بالاخره اینکه آموزش سازگاری باید برای استعداد ترین دانش آموزها تدارک شود.
آموزش و پرورش بنیادی و تجدید حیات ماهیت گرایی:
تجدید حیات اخیر ماهیت گرایی شامل جنبش آموزش و پرورش بنیادی است. طرفداران آموزش و پرورش بنیادی ضمن انتقاد از آموزش و پرورش پیشرو در آمریکا در خصوص روشهای تربیتی سهل گیرانه عدم تاکید مدارس بر ارزشهای بنیادی جدید ، اخلاق و میهن پرستی –عدم آمادگی معلمان و آموزش ناکافی مورد غفلت گرفتن موضوعات بنیادی بر اثر نوآوریهای اخیر سیاست ارتقای دسته جمعی به عوض اعتلای موفقیت تحصیلی بهره گیری از مدرسه برای مهندسی اجتماعی و آزمایش گری سیاستهای سهل گیرانه منجر به خشونت کاهش هزینه های آموزش و پرورش و ادا نشدن تمام و کمال حقوق اقلیتها پایین آمدن بهره وری صنعتی آمریکا بر اثر فارق التحصیلان بی بهره از آموزش کافی زبان به انتقاد گشودند.
تجدید حیات آموزش وپرورش در راستای 3 خط گسترش یافت . خط شورای آموزش و پرورش بنیادی محتوای نظری برنامه را در چهار چوب معرف نظری تاکید می کرد . خط دوم از ائتلاف ، ائتلاف والدین ، سیاستمداران و بازرگانان به دلایل متعدد از جمله سقوط ارزشهای سنتی ولی گرایانه و اخلاقی و ضعیف شدن اقتصاد آمریکا و ...پدید آمد.خط سوم هم با انتشار « ملتی در خطر» در سال 1983 بوجود آمد و هشدار داد که مبانی آموزش و پرورش جامعه تضعیف می شود و برنامه های درسی فاقد هدف محوری هستند در خطر همچنین گزارشهای ملی و توصیه های تربتی دیگری را موجب شد که بر موضوعات و مهارتهای بنیادی تاکید داشتند مثلا نیروی کار تعلیم و تربیت برای رشد اقتصادی.
تحصیلات رسمی و ماهیت گرایی:
در نزد ماهیت گرایان اصطلاح «آکادمیک» به طور خاص به مهارهای بنیادی و موضوعات فکری اطلاق می شو به نظر اینهاگرایش به بازسازی اجتماعی پیشرفت گرایان اهداف مدارس را محدود می کند . برنامه درسی از نظر ماهیت گرایان مهم تر از آن است که بر پایه مد پرستیها و تمایلات اجتماعی زودگذر یا هوسهای کودکانه تعریف شود بلکه باید با توجه به وسعت و تسلسل موضوعات سازماندهی شود و دانش پایه ای دارای مجموعه ای از اهداف عینی باشد ،معلم هم باید با دارا بودن مهارتهای ویژه موضوعی را به صورت شفاف و تراکمی تدریس کند به طوری که هر مرحله تدریس مبتنی بر مرحله پیشین و منتهی به مرحله بعدی شود . استلال ماهیت گرایان این است که مدارس بعنوان بخشی از بافت اجتماعی هستند و شناخت بافت اجتماعی هم باید معلم را در جهت انجام موثر و کارآمدتر فعالیت آکادمیک یاری کند و وجود مسائل اجتماعی نباید معلمان را از انجام وظایف خویش باز دارد و وظیفه اولیه مدرسه را تغییر بدهد .دیدگاه ماهیت گراها این است که مسائل بزرگ اجتماعی که اساسآ سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایجاب می کند که از سوی نهادهای خارج از مدرسه مورد رسیدگی واقع شوند.هرچند درک مسائل اجتماعی و چگونگی تاثیر آنها از طرف پروشکاران لازم است ولی چاره دردهای اجتماعی ازعهده معلمان خارج است.در واقع وظیفه مدرسه بررسی محققانه مسائل نه حل آنها . وظیفه مدرسه انتقال مهارتها و دانش علمی لازم ، تربیت شهروندان هوشمند و نیروی کار ماهر است.
روابط فلسفی و ایدئولوژیک ماهیت گرایی:
ماهیت گرایی با فلسفه های سنتی هم چون ایدئالیسم ،رئالیسم و کومیسم شباهت دارد و چشم انداز تربیتی ماهیت گرایی هم بر انتقال دیدگاهی ساخت مند و منظم از واقعیت به نسل جوان تاکید می کند . از نظر جهت گیری ایدوئولوژیک موضع ماهیت گرایی با محافظه کاری شباهت دارد از آن وجه که تا بر تامین نیازهای ذیل تکیه می کند 1- افزایش بهره وری اقتصاد ی ایالات متحده آمریکا در اقتصاد جهانی 2- اعاده معیارهای مدنیت و موفقیت تحصیلی در مدارس دولتی3-سازماندهی برنامه درسی حول محور مهارتها وموضوعات بنیادی که به کارایی اجتماعی ،اقتصادی سیاسی یاری میرساند4-مخالف با پرورشکاران که رسالت نخستین آکادمیک مدرسه را تضعیف می کنند .ماهیت گرایان هم مانند طرفداران ایدوئولوژی محافظه کاری معتقدند که معلم شخصیت علمی صاحب نظری است که در محتوای موضوع برنامه متخصص و در سازماندهی آن برای مقاصد آموزش خبره باشد .همچنین محافظه کاران در خصوص اینکه مدرسه باید عامل تداوم و ثبات فرهنگی باشدبا ماهیت گرایان اتفاق نظر دارند. موضع ماهیت گرایی با طبیعت گرایی ،عمل گرایی و اگزسیتانسیتالیسم در تضاد است، طبیعت گرایان بر پرورش توانمندی عواطف و احساسات شخصی تاکید می کنند در حالیکه ماهیت گرایان بر اهمیت اساسی ذهن انسان تکیه می کنند ؛عمل گرایان جهان تکاملی با زودایم التغییری را مدنظر قرار میدهد در حالیکه ماهیت گر خواهان آن است که آموزش و پرورش به ویژه تحصیلات رسمی برای انسان تکیه گاه پایدار و مطمئنی فراهم کند.و در حالی که اگزسیتانسیالیستها به ذهنیت و تشخیص فردی توجه می کنند ماهیت گرایان بر انتقال محتوای برنامه درسی از پیش تعیین شده یادگیرندگان اصرار می ورزند به عقیده ماهیت گرایان بر انتقال مهارتهای مولد و پاره ای از معارف عقلانی عمومی را بر عهده دارد ،اصطلاح ماهوی بدان معنی است که مدرسه در ایفای نقش خویش به عنوان انتقال دهنده فرهنگ عناصر بنیادین فرهنگی را شناسایی می کند و تداوم می بخشد ،به عقیده ماهیت گرایان رسالت نخستین مدرسه وجه آکادمیک دارد و بر خلاف ادعای آرمان شهرگرایان ، مدرسه محلی برای مهندسی اجتماعی نیست ماهیت گراین معتقدند که برنامه درسی باید تجارب یادگیری متمایز و سازمان یافته ای در اختیار دانش آموز قرار دهد نه تجربه نامتمایز ی که بنا باشد خود دانش اموزان آن را سازماندهی کند. همچنین ماهیت گرایان نوآوریهای برنامه درسی همچون مشکل گشایی آزمایش گرایانه و روش پروزه پیشرفت گرا را مردود مینگارد و آنها را فاقد کارایی می دانند و رویکردهای عمل گرایان و طرفداران بازسازی و پیشرفت گرایان را درقبال یادگیری محکوم کرده معتقدند که این رویکردها موجب آشفتگی تحصیلی می شوند که این آشفتگی خود مرجعیت عقلانی و سازمان اجتماعی را تضعیف می کند.
به طور کلی می توان گفت که مدافعان معارف فکری همچون آرتور بستورمدعی هستند که دانشهای نظری که این معارف فکری دارند و منتقل می کنند بهترین ضامن پاسداری از آزادگی پروش در مدرسه و آزادیها یمدنی در جامعه هستند.
سوالات بخش 17
1- در مورد نظریه ماهیت گراییمضامین معمول این نظریهو موضع ماهیت گرایان بطور خلاصه توضیح دهید؟
2- دو علت ویژه برای بیماری آموزش و پرورش از نظر بگلی را بنویسد؟
3- برنامه پیشنهادی آرتور سبتور به دانش اموزان و مدارس برای تحقق آرمان تربیتی را به اختصار توضیح دهید؟
4- چهر مورد از انتقاد اتی که طرفداران آموزش و پرورش بنیادی به آموزش و پرورش پیشرو وارد ساخته اند را بیان کنید
5- از دیدگاه ماهیت گرایان برنامه درسی و معلم باید دارای چه ویژگی های باشند ؟
6- تجدید حیات آموزش و پرورش بنیادی در راستای 3 خط گسترش یافته را توضیح دهید؟
7- وجه شباهت موضع ماهیت گرایی با محافظه کاری و تمایز آن با وجه طبیعت گرایی عمل گرا یی و اگزسیتالیسم را به اختصار شرح دهید؟







